به گزارش هرمزبان به نقل از گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، روزنامهها در صفحات خود اخبار، یادداشت، سرمقاله و عناوین ویژه و اختصاصی دارند که بر اساس اتفاقات روز منتشر میشود. همچنین جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاهها و نظریات اصلی و اساسی خود میپردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر جراید عنوان کرد که اهمیت ویژهای در رسانهها نیز دارد.

یادداشت، سرمقاله، عناوین و گزارشات ویژه روزنامههای و جراید سراسر کشور سوم بهمنماه به شرح زیر است:
آمریکا در عراق آب در هاون میکوبد!
سعدالله زارعی در یادداشت امروز کیهان با عنوان ” آمریکا آب در هاون می کوبد! ” نوشته؛ پنجم دی ماه گذشته یعنی همین حدود ۲۵ روز قبل، «دونالد ترامپ» در سفر مخفیانهای که به یک پایگاه نظامی آمریکا در عراق داشت، گفت: «نیروهایمان را از سوریه خارج میکنیم و این کشور را از طریق عراق کنترل مینمائیم.» – خبرهای بعدی هم بیانگر آن بود که آنان برای «عراق» برنامهای دارند و بر این اساس این قلم حدود دو هفته پیش طی یادداشتی بخشهایی از توطئهای که با محوریت آمریکا علیه امنیت و ثبات عراق دنبال میشود را گوشزد نمود. این موضوع در عین حال ابعاد دیگری هم دارد و بد نیست موضوع را با طرح دو پرسش دنبال نمائیم، آیا طرح آمریکا برای افزایش نیروهای نظامی- و در نتیجه افزایش تحرک نظامی- در عراق عملی میشود یعنی همانگونه که آمریکاییها گمان کردهاند، عراقیها با آن کنار میآیند؟ هدف اصلی از تحرک نظامی و دامن زدن به ناامنی و بیثباتی در عراق، آنگونه که ترامپ گفت: برای ضربه زدن به سوریه است و یا هدف دیگری دارد؟ برای بررسی این موضوعات و پاسخ به این سؤالات توجه به نکات زیر لازم به نظر میرسد: 
مخالفان افایتیاف چه راهکاری دارند
یوسف مولایی استاد دانشگاه در یادداشت امروز ایران با عنوان ” مخالفان افایتیاف چه راهکاری دارند ” نوشته؛ مخالفان FATF در ایران بر نپیوستن به کنوانسیونهای پالرمو و CFT اصرار دارند. این در حالی است که تبعات نپیوستن به این کنوانسیونها و عدم قبول شروط FATF تبعاتی کاملاً روشن و واضح هستند که مدتهاست درباره آنها صحبت میشود. اکنون سؤال میتواند این باشد که راهحل جایگزین مخالفان FATF برای نپیوستن به کنوانسیونهای یاد شده چیست و به عبارت دقیقتر آیا برای فرار از تبعات عدم قبول این کنوانسیونها گزینهای وجود دارد یا خیر؟
ساز و کارهای بینالمللی در ماهیت خود کشورهای مختلف و نهادهای غیر ملی را درگیر خویش میکنند و بنابراین نمیتوان با یک راهکار ملی آثار فراملی ناشی از این سازوکارها را مرتفع کرد. چرا که اراده چندین کشور و نهاد بینالمللی پشت آن قرار دارد و تبعات آن هم ناظر به همین اراده فراملی است. ما درخصوص موضوع FATF با وضعیتی مواجه هستیم که تصمیمگیری درباره قبول یا عدم قبول شروط و استانداردهای آن در حیطه اختیارات ما قرار دارد، اما تبعات ناشی از نپیوستن آن خارج از حوزه این اختیارات است. چرا که ما اساساً در این زمینه با یک اراده بینالمللی مواجه هستیم که خود به واسطه همراستا شدن و هماهنگ شدن بخش عمدهای از ارادههای ملی کشورها به وجود آمده است. در واقع FATF کار خاصی انجام نمیدهد جز تهیه گزارشها و توصیههایی از موارد مربوط به پولشویی و تأمین مالی تروریسم در کشورها. آنچه درخصوص این مسأله مهم است، میزان نافذ بودن گزارشهای آن است تا حدی که تقریباً تمام کشورها به جز موارد بسیار اندک و نادری خارج از چارچوب این توصیهها اقدام به برقراری ارتباطات بانکی نمیکنند. این یعنی آنکه گزارشدهی منفی این مرکز درباره وضعیت نظام بانکی و اقتصادی یک کشور مساوی خواهد بود با قفل شدن اکثر یا تمام تراکنشهای مالی آن کشور. 
رد پای طالبان در انتخابات افغانستان
سید رحیم نعمتی در یادداشت امروز جوان با عنوان ” رد پای طالبان در انتخابات افغانستان ” نوشته؛ تنها یک روز بعد از اینکه فرصت نامنویسی برای داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان تمام شد، انفجار مهیبی یک مجتمع نظامی در ولایت میدان وردک واقع در مرکز افغانستان را در هم کوبید. در حالی که گفته میشد حدود ۱۰۰ عضو نظامی در این حمله انتحاری کشته شدهاند، بعداً معلوم شد که تعداد کشتهها ۱۲۶ تن بوده و همگی هم جزو نیروهای نظامی بودهاند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، مسئولیت این حمله را به عهده گرفته تا اینکه نشان بدهد طالبان به موازات جریان مذاکرات و تحرکات و سفرهای اخیر زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه امریکا برای صلح افغانستان، گزینه نظامی را نه تنها کنار نگذاشته بلکه با انجام عملیاتی نظیر این برخوردار از توان بالایی نیز هست. نکته قابل توجه در ارتباط دست کم نمادین این حمله با ثبت نام نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل صفبندیهای سیاسی جدید است که طالبان هم میتواند نیمنگاهی به این صفبندیها داشته باشد.
رقابت بین محمد اشرف غنی و دکتر عبدالله عبدالله برای انتخابات ریاست جمهوری در تیرماه آینده از قبل روشن بود چرا که این دو در انتخابات قبلی برای فروپاشی کامل سیاسی کشور مجبور به مصالحهای تحت عنوان دولت وحدت ملی و تقسیم قدرت شدند و حالا که زمان انتخابات جدید رسیده دیگر نیاز به این عنوان و فرمول نیست. به این دلیل بود که معرفی این دو به عنوان نامزدهای انتخاباتی مایه تعجب کسی نشد، اما آمدن بازیگران پرنفوذ دیگر با تیمهایی غیرمنتظره به طور کلی صحنه رقابت را هم برای این دو و هم برای کل افغانستان تغییر داده است. محمد حنیف اتمر یکی از این افراد است که کارنامهای از فعالیت در وزارت امنیت ملی (خاد) در زمان ببرک کارمل، محمد نجیبالله تا مشاور امنیت ملی اشرف غنی از او شخصیتی پیچیده ساخته است. او از هم اکنون یونس قانونی، رهبر حزب افغانستان نوین و محمد محقق، یکی از رهبران حزب وحدت اسلامی، را به عنوان معاونین خود تعیین کرده تا بتواند در جبهه خود دو شخصیت با نفوذ از اقوام تاجیک و هزاره داشته باشد. نکته جالب توجه اینجا است که اشرف غنی و عبدالله عبدالله هم به موضوع قومیت در انتخاب معاونین خود توجه دارند، به نحوی که اشرف غنی امرالله صالح از قوم تاجیک را به عنوان معاون اول و سرور دانش از قوم هزاره را به عنوان معاونین اول و دوم خود انتخاب کرده و عبدالله عبدالله هم به ترتیب عنایتالله بابر فرهمند، رئیس دفتر ژنرال دوستم، از قوم ازبک و اسدالله سعادتی از قوم هزاره را انتخاب کرده است. این نوع نگاه قومیتی در تیم گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، هم دیده میشود که باید او را پدیده جدید و قابل توجه این دوره از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان دانست. هرچند که او با انتخاب فضلالهادی وزین از قوم ازبک و حفیظالرحمن نقی از قوم تاجیک به عنوان معاونین خود نگاه قومیتی را حفظ کرده و دیدار یک ماه قبل او با ژنرال دوستم هم تأییدی است بر این نکته، اما باید توجه داشت که تکیه اصلی او بر قوم پشتون افغانستان است که چیزی حدود ۴۲ درصد از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. در واقع، او میخواست از سوی ائتلافی از احزاب نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود، اما بعد از ناکامی در این کار، منحصراً از سوی حزب خود معرفی شده که حزبی از قوم پشتون است. بنابراین، حکمتیار در این دور از انتخابات رقیبی جدی برای اشرف غنی است که او هم تباری پشتون دارد و گفته میشود جناح تکنوکرات پشتون از او حمایت میکند. در این میان، طالبان با ترکیب عمدتاً پشتون نقش تعیینکنندهای در رقابت بین اشرف غنی و حکمتیار دارد و هر کدام که بتواند حمایت این گروه را به خود جلب کند، خواهد توانست رأی بیشتری را از پشتونها به دست بیاورد. باید گفت که شانس حکمتیار در این کار بیشتر از اشرف غنی است، زیرا نه تنها مثل غنی کارنامه ضد طالبانی ندارد بلکه سالها با طالبان هم جبهه بود و با وجود پیوستن به فرایند صلح در دو سال قبل، اما به نظر نمیرسد که کانالهای خود با طالبان را از دست داده باشد. علاوه بر این، باید توجهی خاص به نقش پاکستان داشت که قبل از پیوستن به این فرایند در آن کشور مستقر بود و از او حمایت میشد. در واقع، حکمتیار در نظر پاکستان میتواند گزینهای مناسبتر از دیگر رقبا و حتی اشرف غنی باشد تا در صورت رسیدن او به قدرت فضایی برای ورود طالبان به قدرت باز کند و در این صورت، نه تنها فرایند صلح افغانستان جهت مشخصی پیدا کند بلکه خیال پاکستان از چگونگی ترکیب قدرت در افغانستان راحت بشود. بنابراین، حملاتی نظیر میدان وردک را نمیتوان صرفاً در جهت سابق ارزیابی کرد بلکه میتوان از این حملات طالبان زاویهای به انتخابات باز کرد به این معنا که حالا و با حضور حکمتیار امکان تشکیل یک جبهه متحد پشتون برای طالبان به وجود آمده است.
کشتی طوفانزده مطبوعات
علیرضا صدقی کارشناس مسائل سیاسی در سرمقاله امروز ابتکار با عنوان ” کشتی طوفان زده مطبوعات ” نوشته؛ چند روزی بود که از گوشه و کنار خبر میرسید معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استعفا کرده است. روز گذشته این خبر از سوی سلطانیفر که حالا باید او را معاون سابق امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست، تایید شد. پیشتر، اما در گمانهزنیهای مطبوعاتی پیرامون دلایل استعفای سلطانیفر آمده بود: «دخالتهای برخی مسئولان وزارتخانه در امور معاونت مطبوعاتی، عدم تخصیص یارانه مطبوعات و بدقولی سازمان برنامه و بودجه؛ از دلایل استعفای محمد سلطانیفر است». بر فرض صحت این گمانهها این بار باید بیش از گذشته نسبت به حال وخیم و در احتضار مطبوعات و رسانههای داخلی نگرانی و بیم داشت. ناگفته پیدا است که مدیریت سلطانیفر هم مانند اسلافش خالی از اشتباه و خطا نبوده است، اما شاید بتوان استعفای او را بهانهای کرد برای بازخوانی حال و روز مطبوعات و رسانههای مکتوب در شرایط فعلی کشور؛ مطبوعاتی که نقشی کمنظیر در اقبال مردمی نسبت به رایآوری دولتهای یازدهم و دوازدهم داشتند، در زمان تصدی مسئولیت این دو دولت هم با بیمهری، بیتوجهی و کمدیدنهای فراوان روبهرو شدند.
مطبوعاتی که این روزها از یک سو دستبهگریبان قیمتهای نجومی کاغذ و چاپ شدهاند و از سوی دیگر، دلمشغول ممیزیهای نوشته و نانوشتهاند. به اینها باید تهدیدهای رقبای تازه از راه رسیده را هم اضافه کرد. رقبایی که با بهرهگیری از حداقل هزینهها، حداکثر سرعت اطلاعرسانی و رها بودن از ساختار ممیزیها، در بسیاری زمینهها گوی سبقت را از رسانههای مکتوب کمجان و کمرمق این روزهای ایران گرفتهاند. فراوانی تهدیدها و بروز تحدیدهای متعدد در ساختار روزنامهنگاری ایران، حال رسانههای مکتوب را از گذشته وخیمتر کرده و توان فعالان این عرصه را به حداقل رسانده است. با بروز چنین وضعیتی، ایجاد تغییرات بنیادی در عالیترین سطح تصمیمگیری و تصمیمسازی مطبوعات در کشور به هر بهانهای که باشد، نگرانیهایی جدی را برای فعالان رسانهای در کشور ایجاد میکند. نگرانیهایی که ناشی از بیم نسبت به تغییر استراتژیهای حداقلی همین معاونت مطبوعاتی است. موضوع اصلی بر سر جانشینهای احتمالی سلطانیفر است. جانشینی که میتواند نقشی تعیینکننده در سرنوشت رسانههای مکتوب طی دو سال پایانی دولت روحانی داشته باشد. بسته به خاستگاه و اردوگاه سیاسی و فکری جایگزین معاون امور مطبوعاتی، قبض و بسطهایی جدی فراروی فعالان رسانهای کشور قرار میگیرد. اگر مدیر راهیِ معاونت امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از اردوگاهی باشد که با رویکردی امنیتی، نگرشی از بالا به پایین و متکی بر کنترل حداکثری مطبوعات سکان امور عالیترین مرجع دولتی تصمیمگیری در حوزه رسانههای مکتوب را بهدست بگیرد، بیگمان نمیتوان انتظاری قابل اعتنا و احترام از او داشت. مسئله نگرانکننده اینجا است که برخی گمانهها حکایت از آن دارد که شخصیتهایی نامآشنا و در این منظومه فکری گزینههای احتمالی جایگزینی سلطانیفر هستند. شخصیتهایی که به نظارت سخت بر مطبوعات، جلوگیری از آزادی عمل رسانههای مکتوب و سوار بر ماشین بازبینی و ممیزی اعتقاد راسخ دارند. گرچه نمیتوان به هیچیک از این گمانهها توجهی جدی داشت، اما نباید از کنار آنها هم به سادگی عبور کرد. باید باور داشت که مطبوعات با حال و روز فعلیشان بیشاز مدیریت قهرآمیز و رویکردهای نظارتی سخت، به حمایت و همراهی و همدلی نیاز دارند. باید دانست که مطبوعات و دیگر رسانههای مکتوب از دوران طلایی عبور کردهاند و امروز بیشتر به پیری فرتوت میمانند که به سختی ادامه حیات میدهد. رسانههایی که از تهیه مطلب و محتوا تا نحوه انتشار و مواد مصرفی مورد نیازشان را به دشواری و تحت سختترین شرایط بهدست میآورند. صفحههای روزنامههایی که با خون دل بسته میشوند و بیم و امیدهای فراوانی که اهالی رسانه را فرا گرفته است. برای کشتی طوفانزده مطبوعات باید چارهای اندیشید. باید نسبت به این نگرانیها و بیمها توجه بیشتر و جدیتری صورت گیرد. باید از ظرفیتهای کمنظیر و بلکه بینظیر فعالان رسانههای مکتوب حمایت شود و بسیار بایدهای دیگری که هر یک میتواند ضامن بقای یک نشریه، روزنامه یا رسانه مکتوب دیگری باشد. برخلاف آنها که مدعیاند عمر رسانههای مکتوب و روزنامهها به پایان رسیده است، تجربه جوامع توسعهیافته نشان میدهد که علیرغم وجود شبکههای اجتماعی متعدد و متکثر، باز هم این روزنامهها هستند که میتوانند و باید در راستای ایجاد چرخه عادلانه اطلاعات و امکان دسترسی همگانی به اطلاعات گام بردارند. اما این رسانهها با چنین بدن نحیف و رنجوری را کی توان پیمودن این مسیر است. وضعیتی که بیگمان بسیاری از مسئولان امر در سطوح عالی تصمیمسازی کشور هم به آن اذعان دارند. لیکن نشانها و نشانهها حکایت از تصمیمی دیگر دارند. با تمام این اوصاف، اما امید میرود تا این بیمها بیهوده باشد و تدبیر در دستور کار دولت تدبیر قرار گرفته باشد.
اخبار هرمزگان و منتخب اخبار ایران و جهان | پایگاه خبری تحلیلی هرمزبان اخبار هرمزگان، گزیده اخبار ایران و جهان و تحولات منطقه را در پایگاه خبری هرمزبان دنبال کنید










