یادداشت مهدی کمالی مدیرمسئول هرمزبان با موضوع “اصحاب رسانه در دورآباد” را می توانید در ادامه مطالعه نمایید.
در دورآباد نیز مثل هر سرزمین دیگری در عالم خیال، گروهی از فرهیختگان اهل قلم بودند که جامعه را از رویدادها و اتفاقاتی که به وقوع می پیوست آگاه می کردند و مسئولین را از ادامه مسیر اشتباه انذار می دادند. افرادی که عملکرد بیشتر آنها به نفع مردم بود و زندگی در دورآباد را قابل تحمل تر می کرد.
به طور کلی می توان اصحاب رسانه فعال در سرزمین دورآباد را به چند دسته تقسیم بندی کرد.
الف) خبرنگارانی که صرفاً واقعیت ها را نقل قول می کردند (افراد با انصاف)
این گروه همچون رسولانی امین، رویدادها را بدون حب و بغض منتقل می کردند. در نوشتن خبر سوگیری و جهتگیری خاصی (سیاسی، دوستانه و…) نداشتند و منصفانه به بیان واقعیات موجود می پرداختند و نقش مهمی در آگاهی بخشی به جامعه را ایفا می کردند.
واضح است که واقعیت نیز می تواند برای برخی ناراحت کننده و برای برخی دیگر خوشحال کننده باشد، بنابراین این گروه از خبرنگاران و اصحاب رسانه همواره دارای جاذبه و دافعه خاص خود بودند و همیشه دوستان و دشمنانی داشتند.
برخی دوستان آنها کسانی بودند که رعایت انصاف را از این گروه می پسندیدند و برخی نیز مسئولینی بودند که عملکرد خوبی داشتند و با بیان واقعیات مشکلی نداشتند و برایشان خوشایند بود.
دشمنان آنها نیز مسئولانی بودند که تمایل داشتند به جای حل مسائل، صورت مسئله را پاک کنند؛ بنابراین با کسانی که به زوایای تاریک آنها نور می تاباند و آشکار میکرد میانه خوبی نداشتند.
برخوردها با این گروه از خبرنگاران نیز متفاوت بود، برخی از مسئولین دارای نگاه صفر و صدی هنگامی که عملکردشان توسط این خبرنگاران منتشر می شد و وجهه عمومی آنها بهبود پیدا می کرد خرسند بوده و به به و چه چه می کردند اما همین که ضعف های عملکردی آنها پوشش داده می شد آن روی سگشان بالا می آمد.
گروهی دیگر نیز که عینک حزبی و جناحی زده بودند، انتظار داشتند خبرنگاران نیز همین عینک را زده و فقط حسن آنها و عیب رقیب را پوشش بدهد و با فعالین رسانه ای منصف میانه خوبی نداشتند.
بنابراین گروه الف که بیشترین تعداد از اصحاب رسانه دورآباد را به خود اختصاص داده بودند، همیشه چالش های خودشان را داشتند و سایه چماق هایی به اسم «نشر اکاذیب» ، «تشویش اذهان عمومی» و … روی سرشان سنگینی می کرد بی آنکه چشم انداز خاصی از هویج در میان باشد.
جالب اینجا بود که اگر یک مسئول دورآبادی چیزی می گفت که جمعیت زیادی ذهنشان مشوش میشد با او تحت عنوان تشویش اذهان عمومی برخورد نمیشد. اما اگر خبرنگاری به آن موضوع می پرداخت و جامعه را که با ساختن جوک از کنار رویدادها میگذشت به آن موضوع حساس می کرد با این اتهام مواجه بود. گویا قانون نانوشتهای وجود داشت که مصداق «اذهان عمومی» خاطر مبارک مسئولان بود که نباید مشوش شود.
ب) قلم به مزدها
قلم به مزدها گروهی بودند که نان نوشتن ظریفانه خودشان را می خوردند. هیچ مسئولی را از خود نمی رنجاندند و هرکه پول بهتری می داد از او بیشتر تعریف و تمجید می کردند.
هنگامی که نوشته های طولانی جای خود را به نوشته های کوتاه و ساندویِچی دادند، کار قلم به مزدها راحت تر شد و با کمترین جملات بیشترین بازدهی را برای خود به ارمغان می آوردند.
ارشد یکی از قلم به مزدهای دورآبادی بود که با ظرافت کلام، موقعیت اجتماعی خوبی را برای خود رقم زده بود. نوشته های او برای مخاطب خاص مثل ماساژ عمل می کرد آن هم در ناحیه حساس در محور مرکزی! ماساژی که قند را در دل مسئول مربوطه آب می کرد و او را راضی و خشنود می نمود؛ به نحوی که همه جا در محفل مسئولان از ارشد به نیکی یاد می شد و هوای او را داشتند چه در استفاده از امکانات دولتی و چه در نقد کردن فاکتورهای خاص برای او.
پیش نیاز مهارتی که ارشد از آن بهره مند بود، داشتن دستانی لطیف و قلمی ظریف بود و دارندگان این دو مورد در تاریخ دورآباد همواره از درباری ها و نزدیکان خاص حاکمان و مورد رشک دیگران بودند.
ج)باج گیر خبرنگاران
گروه سومی که در دورآباد با فعالیت در عرصه خبر و رسانه روزگار می گذراندند افرادی بودند که نه سفره ی ساده ی خبرنگاران گروه الف را می پسندیدند و نه مهارت لازم برای عضویت در گروه ب را داشتند، چرا که نه از دستان لطیف برخوردار بودند و نه از قلم ظریف و نوشته های آنان همواره مثل ماساژی عمل می کرد که به ناحیه حساس محور مرکزی فشار می آورد، فشاری که باعث خشم و غضب مسئولان می شد.
این گروه که نمی توانستند یا نمی خواستند نان ماساژ را بخورند، ترجیح دادند دستشان را از ناحیه حساس محور مرکزی دور نکنند و هر از چندگاهی به شکل آگاهانه ای آن ناحیه را فشار بدهند تا مسئولان برای پرهیز از آن حرکت دردناک و رعایت فاصله ایمنی حداقل های مورد انتظار این گروه را تأمین کنند.
این حداقل ها گاهی از حداکثر گروه ب نیز فراتر می رفت اما چاره ای نبود، دوراهی سختی پیش روی مسئولان وجود داشت، تحمل درد یا بذل و بخشش از بیت المال، از آنجا که درد به خودشان وارد می شد ولی از کرم بخشی ها آسیب چندانی نمی دیدند راه دوم را در پیش گرفتند.
این گروه البته طرفداران خود را نیز داشتند و افرادی به آنها پول می دادند تا در شبکه های اجتماعی به مخالفان سیاسی آنها حمله کنند، در چنین حالتی مسئول نگون بخت هیچ راهی جز تحمل درد و یا استعفا نداشت چرا که هر باجی که میخواست به خبرنگار پیشنهاد بدهد، قبلاً بیشترش را از رقبای او گرفته بود.
در این حالت (گرفتن پول برای حمله) در نوشته های باجگیر خبرنگاران چیزی جز نکات منفی یافت نمی شد و به این عبارت که «عیب او جمله بگفتی هنرش نیز بگو» اعتقادی نداشتند.
ناگفته نماند خبرنگاران ساکن در هر گروه به طور معمول در همان گروه باقی می ماندند اما گاهی نیز پیش می آمد که با چرخش قهرمانانه گروه خودشان عوض می کردند. بعنوان مثال “صبور” باجگیر خبرنگاری که برخلاف اسمش چندان اهل صبر و تحمل نبود، اگر با مسئول پاکدستی مواجه می شد که نمی توانست فشاری به او وارد کند و اصرار به حمله باعث بی اعتبار شدن خودش می شد، در نقش گروه اول (خبرنگار با انصاف) ظاهر می شد تا با برشمردن کمی از نکات مثبت حریف، مجالی برای حمله مجدد ایجاد کند.
برخورد مسئولین با این سه گروه متفاوت بود، از گروه اول سالی یک بار جهت رفع تکلیف تقدیر می کردند اما بیشتر اوقات آن روی سگشان را به این گروه نشان می دادند. گروه دوم را مثل سگ های وفادار دوست داشتند و از گروه سوم مثل سگ می ترسیدند.
انتهای پیام/
اخبار هرمزگان و منتخب اخبار ایران و جهان | پایگاه خبری تحلیلی هرمزبان اخبار هرمزگان، گزیده اخبار ایران و جهان و تحولات منطقه را در پایگاه خبری هرمزبان دنبال کنید














