نگاهی فلسفی به سفری بی‌بازگشت

0

کتاب «شوق کعبه» تأمل زیبایی‌شناسانه و فلسفی مصطفی محدثی خراسانی به سفر حج است و او این سفر را سفری بی‌بازگشت می‌داند.
به گزارش پایگاه خبری هرمزبان؛ کتاب «شوق کعبه» تأمل زیبایی‌شناسانه مصطفی محدثی خراسانی به سفر حج است که به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است.  
 
این کتاب شامل هجده بخش از جمله حج، شطح، اکران زنده اسلام، حاجی مسافر زمان، در آستانه مسجد النبی، میقات، سکوی پرواز، لبیک، محرم حریم یار، حرم امن، مکعب جاوید، طواف، حرکت بر مدار هستی، سعی صفا، ح‍َرا دریچه‌ای به ملکوت، حج ابراهیم، عرفات، اردوگاه معرفت، دامنه رحمت، هستی در آیینه مشعر، منا، میعادگاه عمل و  حج؛ سفر بی‌بازگشت است.
 
نگاه فلسفی به حج
 
این اثر به ذکر لحظات سفر نپرداخته، بلکه با نگاهی عمیق و فلسفی به مناسک حج پرداخته است. نثر کتاب نیز ادبی و یکدست و خوشخوان بوده و در ابتدای هر بخش، ابیاتی از سروده‌های این شاعر و نویسنده آمده است.
 
مصطفی محدثی خراسانی، شاعر و نویسنده پیشکسوت کشورمان تاکنون آثار متعددی را به نگارش درآورده است که از جمله آن‌ها می‌توان به جشن یگانگی، ستاره احمد، بودن در نبودن، طنین گام ابراهیم، سلوک باران، میدان‌های تحریر، سکر سماع، از سناباد شعر و ولی مهر اشاره کرد.
 
در برشی از این کتاب آمده است:
 
*حاجی به پاس جلوه‌ای که معشوق در هیئت خانه‌اش به او نمایاند و به پاس سماعی عارفانه که در طواف نصیبش شد و به اوج شعف و شادمانی رسید، به نماز ایستاد و مراتب سپاس خویش را به پیشگاه معشوق به سجده آورد. حاجی را با معشوق کارهاست و این هنوز از نتایج سحر است و او مترصد دمیدن صبح دولت. حاجی احساس می‌کند وقت آن رسیده است که قفل از زبان برگیرد و صندوقچه راز را، که عمری است در سینه زندانی کرده، بیرون آورده و در پیشگاه معشوق آن را بگشاید. راز‌ها و ناگفته‌ها در دیگ سینه می‌جوشند، اما بر زبان نمی‌آیند. حاجی احساس می‌کند برای اینکه گدازه‌های راز، از کوره سینه‌اش بر زبان جاری شوند، به فروتنی و خضوعی مطلق نیازمند است. پس بی‌درنگ برمی‌خیزد و پا به عرصه‌ای می‌گذارد که آخرین ته ماند‌ه‌های منیت را در هروله‌ای باشکوه، لگدمال کند. سعی بین صفا و مروه همان تلاشی است که حاجی برای به صفا رساندن مرآت دل می‌کند. مگر هاجر در همین هروله سنگ را به چشمه جوشان بدل نکرد؟
 
*مراسم و مناسک حج به پایان رسیده است و همه چشم انتظار بازگشت حاجیان هستند. اما حج سفری بی‌بازگشت است و قدم نهادن در سیر و سلوکی که نباید امیدی به بازگشت از آن داشت. اگر حاجی با جان حج ارتباط برقرار و سفری باطنی کرده باشد و صفت مقبول بتواند تعریف‌کننده حجش باشد، بدون تردید هنگام بازگشت دیگر آن آدمی نیست که به حج آمده است. حاجی آن «من» را به قربانگاه برده و سر از تنش جدا کرده است. دیگر وجود ندارد که بخواهد در هیئت حاجی از حج بازگردد.
 
حاجی آن گاه که از شهر و دیار خویش به عزم کعبه پای بیرون نهاد، بخش عظیمی از آن من را با تعلقات و دغدغه‌هایش رها کرد و به همان نسبت فضایی در آیینه خانه دلش پیدا کرد تا بتواند جلوه‌های تازه‌ای از من برتر را در آن به انعکاس برساند. انتهای پیام

منبع: ایکنا

hormozban هرمزبان ivlcfhk اخقئخظذشد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.