روایتی از 30 سال عاشقی و صبوری/ فرش قرمز ملائکه زیر پای «بابارجب» + فیلم

به‌گزارش خبرگزاری فارس از مشهد، عجب حکایتی دارد، حکایت انقلاب و حکایت شهدا و جانبازان. با هیچ قلمی نمی‌شود رشادت، شجاعت و تقوای شهدا و جانبازان را روی کاغذ آورد، چون قلم قاصر از آن است که رشادت عارفان الی الله را به تصویر بکشد.

آنهایی که دست در دست امامشان نهادند و برای دفاع از ناموس و کشورشان به جبهه‌های حق علیه باطل شتافتند و سرافرازانه و عزتمندانه جان در طبق اخلاص گذاشته و با دشمنان خدا به نبرد پرداختند.

حکایت ما تنها منتهی به اینجا نمی‌شود، قهرمان قصه ما یک «نانوای بسیجی» است که 4 فرزند دارد، اما به ندای امامش لبیک می‌گوید و در سال 1364 عازم جبهه می‌شود.

دفاع از مرز و بوم ادامه دارد تا اینکه سال 1366 فرا می‌رسد، قهرمان قصه ما همراه 3 همرزم در سنگری بودند که ناگهان خمپاره‌ای نزدیکی آنها منفجر شد، دو همرزم به فیض شهادت نائل می‌شود و دو نفر هم مجروح می‌شوند که یکی از این دو نفر «بابارجب» قصه ماست، همو که وقتی ترکش به صورتش برخورد می‌کند، دیگر چیزی متوجه نمی‌شود و او را به بیمارستان منتقل می‌کنند و وقتی همسرش خبر جانبازی‌اش را می‌شنود، بر بالین ایشان حاضر می‌شود، او را نمی‌شناسد، بله همسر فداکاری که صورتش را از دست داده بود، ابتدا پزشکان قطع امید کرده بودند، اما پزشک فداکار دیگری به سراغش می‌آید و به مداوای بابارجب مشغول می‌شود.

شنیدن صحبت‌های همسر فداکار بابا رجب شنیدنی است.

طوبی زرندی همسر جانباز شهیدی است که در سال 66 و در جبهه‌های جنگ حق علیه باطل برای دفاع از دین و ناموس، صورت خود را از دست داد.

وی می‌گوید: من وقتی همسرم را دیدم، بیهوش شدم، چراکه کاملاً صورت خود را از دست داده بودند و حتی صحبت هم نمی‌کردند، ایشان 26 بار جراحی شدند و 18 ماه در بیمارستان فاطمه زهرا(س) تهران بستری بودند.

29 سال با ایشان زندگی کردم و گله‌ای هم ندارم، چون عاشق همسرم بودم و اگر زمان به عقب برمی‌گشت باز هم او را انتخاب می‌کردم و مخالفتی با رفتن به جبهه نداشتم.

بابا رجب محمدزاده، دو سالی است که با سیرت زیبای خود و بعد از تحمل 29 سال رنج و مرارت، به‌ آرامش ابدی رسیده و در بهشت برین سکنی گزیده است، اما ما برای یافتن رمز صبر و استقامت شیرزنی که در تمام این سال‌ها، قهرمان زندگی‌اش را رها نکرد و تا آخرین لحظه حیات همسرش به‌او عشق ورزید، ساعتی به‌ گفت‌و‌گو با او نشستیم.

قبل از ازدواج ملاک‌های مهمی برای همسر آینده‌ام داشتم 

فارس: چگونه با «بابا رجب» آشنا شدید و چرا ایشان را برای ازدواج انتخاب کردید؟

 برادر همسرم، قبل از ازدواج ما با خواهرم ازدواج کرده بود و این مسئله سبب آشنایی خانواده‌ها و ایجاد فامیلیت میان ما شده بود، البته من قبل از ازدواج ملاک‌های مهمی برای همسر آینده‌ام داشتم که داشتن چهره زیبا هم یکی از این ملاک‌ها بود، یکی از دلایلی که با حاج رجب ازدواج کردم هم زیبایی ایشان بود، اما سرنوشت من به‌گونه‌ای دیگر رقم خورده بود.

فارس: چه سالی با ایشان ازدواج کردید؟

ما در سال 55 باهم ازدواج و زندگی خود را در یک خانه محقر آغاز کردیم و صاحب 6 فرزند شدیم.

فارس: از روزهایی که ایشان به‌ جبهه رفتند، برایمان بگویید؟

زمانی که همسرم به‌ جبهه رفت، 4 فرزند داشتیم، ایشان سه بار و هر بار به‌ مدت پنچ ماه به‌ جبهه رفتند، در ابتدای جبهه رفتن، من مخالفتی نداشتم، اما در آخرین باری که ایشان از جبهه رفتن سخن گفتند، من قلباً راضی نبودم، اما ایشان با حرف‌های خود من را قانع کردند و چند ماه بعد از جبهه رفتن، جانباز شدند.

خبر مجروح شدن همسرم سال 66 رسید

فارس: چگونه متوجه خبر جانبازی ایشان شدید؟

سال 66 بود که برای ما خبر آوردند همسرم مجروح شده است، بعد از پیگیری‌های تلفنی متوجه شدیم، ایشان در تهران بستری هستند، من خواستم با ایشان صحبت کنم، اما ایشان نمی‌توانستند صحبت کنند و سه روز بعد به‌ همراه برادر همسرم به‌ تهران رفتیم و با فردی مواجه شدم که کاملاً صورت خود را از دست داده بود و فقط از روی ظاهر می‌توانستم تشخیص دهم همسرم است و از صورت اصلاً قابل شناسایی نبودند.

فارس: وقتی ایشان را در دیدید، واکنش شما چی بود؟

من وقتی همسرم را دیدم، بیهوش شدم، چراکه کاملاً صورت خود را از دست داده بودند و حتی صحبت هم نمی‌کردند، ایشان 26 بار جراحی شدند و 18 ماه در بیمارستان فاطمه زهرا(س) تهران بستری بودند.

زمانی که همسرم به‌ جبهه رفت، 4 فرزند داشتیم، ایشان سه بار و هر بار به‌ مدت پنچ ماه به‌ جبهه رفتند، در ابتدای جبهه رفتن، من مخالفتی نداشتم، اما در آخرین باری که ایشان از جبهه رفتن سخن گفتند، من قلباً راضی نبودم، اما ایشان با حرف‌های خود من را قانع کردند و چند ماه بعد از جبهه رفتن، جانباز شدند

هیچ‌گاه هم به‌ خدا گله‌ای نکردم

فارس: چرا با وجود وضعیت خاصی که بابا رجب داشتند، حاضر شدید به‌ زندگی با ایشان ادامه دهید؟

من 29 سال با ایشان زندگی کردم و هیچ‌گاه هم به‌ خدا گله‌ای نکردم، چراکه زمانی که ایشان زیبا بود و مشکلی نداشتند، من ایشان را قبول کرده بودم و حال که برای حفظ میهن و دفاع از دین و ناموس، از جانش گذشته بود و زیبایی خود را از دست داده بود، حاضر نبودم ترکش کنم و وجدانم به‌ من اجازه ترک همسر و فرزندانم را نمی‌داد.

فارس: ایشان شرایط سختی داشتند و شما نمی‌توانستید در زندگی تفریحی داشته باشید، چگونه به‌ انجام این کار راضی شدید؟

زندگی کردن با یک جانباز کار دشواری بود، بچه‌ها نمی‌توانستند تفریح کنند یا وضعیت پدر را تحمل کنند، من تنها باید برای فرزندانم هم مادر می‌بودم و هم پدر، اما 30 سال با این مسئله کنار آمدم و وجدانم اجازه نمی‌داد او را ترک کنم.

فارس: چه موضوعی سبب شده بود، شما اینقدر مصمم به‌ زندگی با ایشان ادامه دهید؟

در زندگی اگر کسی را دوست نداشته باشی، مجبور نیستی با او زندگی کنی، من ایشان ر ا دوست داشتم و البته ایشان جدا از شرایط خاص چهره ایشان، قلبی مهربان و اخلاقی پسندیده داشتند، عشقی که نسبت به‌ ایشان داشتم سبب این تصمیم شده بود و هیچ‌گاه از سر دلسوزی یا اجبار فردی، نماندم.

من وقتی همسرم را دیدم، بیهوش شدم، چراکه کاملاً صورت خود را از دست داده بودند و حتی صحبت هم نمی‌کردند، ایشان 26 بار جراحی شدند و 18 ماه در بیمارستان فاطمه زهرا(س) تهران بستری بودند.

فارس: نظر خانواده خودتان یا خانواده همسرتان برای ادامه زندگی با بابا رجب چه بود؟

خانواده همسرم و خانواده خودم من را در این تصمیم‌گیری آزاد گذاشته بودند و برای اینکه ایشان در امری مقدس دچار این حادثه شده بودند، با ادامه زندگی من با حاج رجب مشکلی نداشتند.

فارس: نظر خود بابا رجب در این باره چه بود؟

ایشان هم بارها به‌ من گفته بودند می‌توانم ایشان و بچه‌ها را رها کنم و زندگی جدیدی را برای خودم بسازم، اما من گفتم به‌ پای شما می‌نشینم، چراکه دوستش داشتم.

فارس: در آن روزها حال بچه‌ها چگونه بود؟

آن موقع بزرگ‌ترین فرزند من هشت ساله و کوچک‌ترین آنها یک ساله بود، آنها از این اتفاق خیلی ناراحت بودند و اصلاً این قصه را باور نمی‌کردند، کناره‌گیری از پدرشان و گله‌مندی بسیار می‌کردند.

فارس: راهکار شما برای آرام کردن بچه‌ها چه بود؟ 

آنها ناآرامی می‌کردند و گله داشتند، چون بچه بودند، اما من می‌گفتم، پدرتان بزرگمرد است و در راه خدا صورت خود را از دست داده و سعی می‌کردم، آنها را قانع کنم، امروز هم 30 سال از آن روزها می‌گذرد و دو سال است که همسرم به‌ شهادت رسیده است.

فارس: بعد از به‌ شهادت رسیدن ایشان، زندگی شما چه اوضاعی دارد؟

اکنون که حاج رجب نیست، حسرتش را می‌خورم و می‌گویم، ای کاش هنوز در کنارم بود، او جانباز صبوری بود که توقع زیادی از ما نداشت.

ایشان هم بارها به‌ من گفته بودند می‌توانم ایشان و بچه‌ها را رها کنم و زندگی جدیدی را برای خودم بسازم، اما من گفتم به‌ پای شما می‌نشینم، چراکه دوستش داشتم

بعد از شهادت حاج رجب، زندگی برای من خیلی سخت شده و جای خالی او را در کنار خودم احساس می‌کنم، حتی نوه‌ها و بچه‌هایم برای از دست دادن ایشان ناآرامی می‌کنند.

فارس: اگر به‌ گذشته باز گردید، باز هم حاضر هستید با ایشان زندگی کنید؟ 

اگر به‌ روز مجروحیت ایشان برگردم باز هم زندگی با ایشان را انتخاب می‌کنم و دوباره نیز اجازه جبهه را به‌ ایشان می‌دهم، اکنون 4 پسر دارم که اگر قرار باشد از اسلام دفاع کنند، اجازه جبهه رفتن را به‌ آنها می‌دهم.

فارس: چه چیزی در زندگی شما را آرام می‌کرد؟

من سختی بسیاری را متحمل شدم و سعی کردم برای فرزندانم هم مادر باشم و هم پدر، علاقه به‌ همسرم و استعانت از خدا و الگو قرار دادن ائمه اطهار (ع) به‌ من در این راه کمک کرد.

فارس: ما امروزه همسران شهدا و جانبازان مدافع حرم را هم داریم، چه‌ توصیه‌ای به‌ آنها دارید؟

این انقلاب و کشور ما به آسانی به‌ دست نیامده و برای حفظ آن خون‌های بسیاری ریخته شده، بسیاری از خانواده‌ها و بچه‌ها برای آن بی‌سرپرست شده‌اند، ما مدیون خون شهدا هستیم و باید از خود شهدا دفاع کنیم.

زندگی پستی و بلندی بسیاری دارد و نباید به‌ خاطر زندگی دنیایی آخرت را از دست دهیم.

من سختی بسیاری را متحمل شدم و سعی کردم برای فرزندانم هم مادر باشم و هم پدر، علاقه به‌ همسرم و استعانت از خدا و الگو قرار دادن ائمه اطهار (ع) به‌ من در این راه کمک کرد

ما با یک جانباز 70 درصد و 6 فرزند زندگی می‌کردیم، حتی برخی از شب‌ها غذایی برای خوردن نداشتیم و در خانه‌ای اجاره‌ای با سختی بسیاری زندگی کردیم، اما استعانت از خدا و ائمه اطهار(ع) می‌تواند در همه امور زندگی راهگشای مشکلات باشد.

= = = = = = = = = = = = =  =

گفت‌و‌گو از حمیده رمضانی

= = = = = = = = = = = = = = =

محصولات فروشگاه هرمزبان

اشتراک گذاری خبر

WhatsApp
Telegram
X
Facebook
LinkedIn
Skype
Email
Print

هرمزبان

اخبار دیگر رسانه ها صرفاً به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آنها، الزاماً بیانگر دیدگاه های هرمزبان نیست. پایگاه خبری هرمزبان وابسته به هیچ نهاد و سازمانی نیست و با هزینه های شخصی اداره می شود. این پایگاه دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در چارچوب قانون مطبوعات و قوانین جاری کشور به اطلاع رسانی و فعالیت خبری می پردازد. صاحب امتیاز و مدیرمسئول: مهدی کمالی وبگاه شخصی: MahdiKamali.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیگر اخبار سایت:

دیدار مسئولان سپاه رودان با خانواده شهید مظاهر آشوب‌پور در راستای تجدید میثاق با آرمان‌های شهدا در جغین

هرمزبان –
مسئولان سپاه رودان با خانواده شهید مظاهر آشوب‌پور در بخش جغین دیدار کردند. این دیدار به منظور تجدید میثاق با آرمان‌های شهدا برگزار شد و یاد و خاطره این شهید گرانقدر گرامی داشته شد.

ادامه خبر »

کشف ۱۵۰ تن برنج احتکار شده در بندرعباس

هرمزبان – مدیر بازرسی و نظارت بر بازار محصولات کشاورزی سازمان جهادکشاورزی هرمزگان از احتکار ۱۵۰ تن برنج در راستای طرح تشدید نظارت بر بازار خبر داد. این اقدام به منظور جلوگیری از افزایش بی‌رویه قیمت مایحتاج عمومی و مقابله با سوداگری صورت گرفته است. هدف اصلی تأمین آرامش در بازار اقلام اساسی است.

ادامه خبر »

مسجد به عنوان مرکز هدایت اجتماعی و پرورش نسل مهدوی باید عمل کند

هرمزبان –

حجت‌الاسلام والمسلمین کاظمی بر اهمیت مسجد به عنوان یک نهاد فرهنگی و اجتماعی تأکید کرد و گفت که مساجد باید از نقش عبادی خود فراتر رفته و به مراکز انقلابی‌گری، تربیت نسل مهدوی و هدایت اجتماعی تبدیل شوند.

ادامه خبر »

همکاری شهرداری میناب و آستان قدس رضوی برای revitalization گلزار شهدای دانش‌آموز آغاز گردید

هرمزبان –

شهرداری میناب و آستان قدس رضوی تفاهم‌نامه‌ای امضا کردند که بر اساس آن، طرح ساماندهی و بهسازی گلزار شهدای دانش‌آموز و فرهنگیان دبستان شجره‌طیبه آغاز می‌شود. هدف این طرح ارتقای کیفیت فضا، بهبود زیرساخت‌ها و پاسداشت یاد و نام شهیدان این منطقه است.

ادامه خبر »

استقرار علایم ناوبری در آب‌های تنگه هرمز

هرمزبان –

معاون دریایی اداره‌کل بنادر و دریانوردی هرمزگان اعلام کرد که به منظور ایمن‌سازی مسیر تردد شناورها در تنگه هرمز، سه فروند بویه در محل غرق‌شدگی چند شناور ناشی از جنگ تحمیلی سوم مستقر شده است. این اقدام به دنبال هدف قرار گرفتن این شناورها توسط دشمن آمریکایی-صهیونی صورت گرفته است.

ادامه خبر »

روایت هنرمندانه ماجرای تلخ دبستان شجره‌طیبه با عنوان “نمایش وطن و تن” در دو نوبت در میناب برگزار می‌شود

هرمزبان –

نمایش “وطن و تن” به روایت تلخ و دردناک از جان باختن ۱۶۸ کودک دانش‌آموز، معلم و والدین آن‌ها در دبستان شجره‌طیبه خواهد پرداخت. این نمایش در دو نوبت در شهرهای میناب و بندزرک اجرا می‌شود.

ادامه خبر »