چکیده
طی دهه های اخیر به تبع وقوع گذار از نظم وستفالیایی به نظم پساوستفالیایی در نظام جهانی، بسیاری از قواعد، اصول و رویه های حاکم بر تعاملات کنشگران دستخوش دگرگونی های شگرفی شده و دیپلماسی نیز به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای روابط بین الملل از تأثیر این دگرگونی ها مصون نمانده است. به طوری که در واکنش به تحولات محیط جهانی شده، دیپلماسی نوین با اَشکال مختلفی همچون دیپلماسی رسانه ای، دیپلماسی مجازی، دیپلماسی مسیر دو و دیپلماسی عمومی ظهور یافته است. در این میان، فهم دلایل ظهور دیپلماسی نوین اهمیت بسیاری دارد و بی تردید می تواند در تعیین مسیر حرکت سیاست خارجی دولت ها به اقتضای تحولات صورت گرفته تأثیرگذار باشد.
مقاله حاضر با همین دغدغه به مطالعه چرایی ظهور دیپلماسی نوین در بستر متحول نظام جهانی پرداخته است (سؤال اصلی). نگارنده در مقام علت کاوی، سه عاملِ کاهش نقش بلامنازع و تضعیف حاکمیت دولت های ملی متعاقب رشد فزاینده کنشگران غیردولتی، وقوع پیشرفت های شگرف در حوزه فناوری های ارتباطات و اطلاعات و نیز افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی را شناسایی کرده و به بررسی نحوه اثرگذاری هر یک بر فرایند اجرای دیپلماسی پرداخته است (فرضیه). نتایج این بررسی می تواند رهنمودهایی را برای جهت دهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در اختیار تصمیم سازان قرار دهد که مهم ترین آن بسنده نکردن به دیپلماسی رسمی دولت محور و فعالیت موازی در چهار گونه دیپلماسی رسانه ای، عمومی، مجازی و مسیر دو است.
کلیدواژه ها
دیپلماسی نوین، پساوستفالیا، حاکمیت، کنشگران غیردولتی، فناوریهای ارتباطات، افکار عمومی
مقدمه
طی دهه های اخیر متعاقب پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم دوقطبی و شدت گرفتن فرایند جهانی شدن در محیط بین الملل، بسیاری از قواعد و معادلات حاکم بر روابط کنشگران دستخوش تحولات ماهوی عمیقی شده به گونه ای که شیوه تعامل آنان و نحوه رقابت بر سر کسب قدرت و تحقق منافع و اهداف را تا حد زیادی دگرگون ساخته است. نکته مهمی که در ارتباط با این تحولات باید مورد تأکید و توجه قرار گیرد این است که به تبع تغییر سیما ی جهان طی دهه های اخیر و در نتیجه وقوع دگرگونی های گسترده و جریان ساز در بسترهای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و نظامی، بی شک نحوه کنشگری دولت ها در محیط متحول جهانی نیز مغایرت های ماهوی فراوانی با گذشته خواهد داشت.
لذا دولت ها باید خود را با اقتضائات جهانی شدن سازگار کنند. دولت های امروزی کنشگران عصر سیاست و اقتصاد جهانی شده، عصرپسا وستفالیا و عصر پساحاکمیت هستند که لاجرم باید بازی قدرت را با قواعد نوین حاکم بر نظام کنونی انجام دهند. ضرورت این تغییر نگاه در عرصه دیپلماسی نیز همچون سایر عرصه ها احساس می شود.
جریان تحول و تنوع دیپلماسی از حیث ساختار، دستورکار و شیوه های اجرا طی دهه های اخیر متأثر از فرایند جهانی شدن شتاب قابل توجهی به خود گرفته است. به اقتضای تحولات نوین جهان و وقوع دگرگونی در عرصه های مختلف، اشکال متنوع دیپلماسی برای پاسخگویی به نیازهای کنشگران پدید آمده است که از جمله می توان به دیپلماسی عمومی[2]، دیپلماسی رسانه ای[3]، دیپلماسی مجازی[4] و دیپلماسی مسیر دو[5]اشاره کرد. در این میان فهم چرایی تحول چشمگیر دیپلماسی که منجر به ظهور پدیده دیپلماسی نوین شده است و نیز شناخت دقیق عوامل مؤثر بر وقوع این تحول اهمیت بسیاری دارد زیرا می تواند مسیر حرکت سیاست خارجی یک کشور را در بستر نوین نظام جهانی مشخص سازد.
به عبارت دیگر تصمیم سازان دولت ها باید با درک عمیق تحولات صورت گرفته در عرصه دیپلماسی به اقتضای آن تغییر رویکرد دهند. در غیر این صورت قادر به سازگاری با شرایط جهان متحول امروز نخواهند بود و در قیاس با سایر کنشگران مزیت های رقابتی خود را از دست خواهند داد. پاسخ به این چرایی دغدغه اصلی نگارنده در مقاله حاضر بوده و فرضیه مقاله نیز به همین منظور طراحی شده است.
بر اساس فرضیه نگارنده، شکل گیری دیپلماسی نوین را باید محصول نظم پساوستفالیایی محیط جهانی دانست. به بیان دیگر این اقتضائات نظم نوین پساوستفالیایی است که دولت ها را به تجدیدنظر در رویه های سنتی دیپلماتیک و ابداع شیوه هایی تازه برای تعامل با طیف وسیعی از کنشگران جهانی وامی دارد.
به طور خاص می توان سه عاملِ کاهش نقش بلامنازع و تضعیف حاکمیت دولت های ملی متعاقب رشد فزاینده کنشگران غیردولتی و مطرح شدن موضوعات کارکردی جهانشمول، وقوع پیشرفت های شگرف در حوزه فناوری های ارتباطات و اطلاعات و نیز افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی در رقم زدن تحولات داخل و خارج کشورها را در ظهور دیپلماسی نوین منشأ اثر قلمداد کرد. مقاله حاضر که ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی دارد، از شیوه کتابخانه ای به منظور گردآوری داده ها در راستای طرح و تبیین فرضیه و پاسخ به پرسش اصلی بهره جسته است.
از میان آثار پژوهشی مشابه مقاله حاضر میتوان به سه نمونه ارزنده و قابل استفاده اشاره کرد: مقاله «تحولات دیپلماسی در عصر اطلاعات» تألیف محمد گنجی دوست به تأثیرات چشمگیر رشد فناوری اطلاعات و ارتباطات بر حوزه دیپلماسی توجه دارد. نویسنده معتقد است که دیپلماسی به دلیل ابتنای آن بر دو عنصر اساسی اطلاعات و ارتباطات بیش از سایر حوزه ها از تحولات فناوری متأثر شده است. به عقیده نویسنده تحولات عصر اطلاعات دیپلماسی را دستخوش دگرگونی های شکلی و محتوایی عمیقی کرده است (گنجی دوست، 1387).
مقاله «دیپلماسی نوین در روابط خارجی؛ رویکردها و ابزارهای متغیر» نوشته رضا سیمبر و ارسلان قربانی به بررسی نقش تغییر و تحولات ساختارهای جهانی ـ از جمله کم رنگ شدن حاکمیت دولت ها، وقوع انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات، رشد کنشگران غیردولتی و آگاهی فزاینده افکار عمومی جهانی ـ در متحول کردن عرصه دیپلماسی می پردازد. نگارندگان دیپلماسی نوین را پدیده ای در بستر جامعه مدنی جهانی می دانند که در آن فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی، سازمان های جدید دولتی و غیردولتی، مردم، گروه های فشار و انجمن های تخصصی خواستار نقش آفرینی بیش تر در مسائل جهانی هستند (سیمبر و قربانی، 1388). و مقاله «دیپلماسی عمومی نوین: چهارچوب های مفهومی و عملیاتی» تألیف سید محمدکاظم سجادپور و موسی الرضا وحیدی در پی فهم چرایی و چگونگی مطرح شدن دیپلماسی عمومی نوین در روابط بین الملل و شناخت ساختار و کارکردهای آن است. بدین منظور تعریف دیپلماسی عمومی نوین و برشمردن عناصر آن، تبیین رابطه ی آن با قدرت نرم و قدرت هوشمند و نیز تعیین جایگاه آن در دستگاه های دیپلماتی ملی در دستورکار مقاله قرار دارد.
نگارندگان بر این باورند که شکل گیری قلمرو جدید جهانی موجب تبدیل دیپلماسی عمومی نوین به یکی از عناصر اصلی افزایش قدرت نرم یا هوشمندانه دولت های مختلف جهان و توسعه ی نفوذ آن ها در عرصه ی سیاست جهانی شده است. همچنین اهمیت فزاینده دیپلماسی عمومی نوین، عاملی اساسی در تحول دستگاه های دیپلماتیک ملی بوده و آن ها را واداشته است تا چهارچوب های نظری و عملیاتی لازم را برای مدیریت کنش ها، گفتمان ها و تصاویر در عرصه سیاست جهانی ایجاد کنند (سجادپور و وحیدی، 1390).
در خصوص تفاوتها و ویژگی نوآورانه مقاله حاضر نسبت به آثار مذکور میتوان گفت اولاً هرچند این سه مقاله هرکدام به نوعی به تحولات عرصه دیپلماسی و زمینههای ظهور دیپلماسی نوین توجه داشتهاند، لکن مقاله حاضر با تمرکز خاص بر علتکاوی این پدیده کوشیده است بحثی جامعتر و دقیقتر ارائه نماید. همچنین این مقاله با محدود نماندن به بحثهای نظریِ صرف، میخواهد دریابد که تحولات نوین دیپلماسی می تواند در عرصه عمل چه فواید و چه پیامهایی برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کنشگر رسمی محیط بین الملل داشته باشد.
نظر به اهمیت روز افزون جایگاه دیپلماسی نوین که امروزه یکی از مؤثرترین و کارآمدترین ابزارهای تحقق اهداف سیاست خارجی دولت ها در بستر کنونی نظام جهانی است، طبعاً جمهوری اسلامی ایران نیز نمی تواند از بذل توجه به این ابزار کارآمد غفلت ورزد بلکه می بایست ضمن درک درست تحولات اخیرِ این عرصه و گذار از الگوی سنتی به نوین، برنامه های راهبردی گسترده ای را برای کاربست انواع گوناگون دیپلماسی نوین به موازات پیشبرد دیپلماسی رسمیِ دولت محور طراحی و اجرا کند؛ لذا نگارنده تلاش کرده است در پایان مقاله و بر اساس یافته های پژوهش خود توصیه ها و رهنمودهایی را نیز برای تصمیم سازان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ارائه نماید.
1. چهارچوب نظری: رویکردی لیبرالیستی به عصر پساوستفالیا
چهره جهانی که بشر امروز در آن روزگار می گذراند، نسبت به چند دهه پیش عمیقاً دگرگون شده است. این حقیقت غیرقابل انکار، به تبع خود موجب وقوع تحولات ژرفی در روندها، قواعد، اصول، دستورکار و حتی سرشت روابط بین الملل شده است و اتخاذ رهیافت ها و رویکردهای تازه ای را در برخورد با پدیده های نوظهور ضروری می سازد. کلیه تحولات مختلف جهانی را می توان در قالب مفهوم بلند جهانی شدن گنجاند و تحت این عنوان بررسی کرد.
مهم ترین پیامد سیاسی فرایند جهانی شدن، تغییر در نظم وستفالیایی محیط بین الملل و محدود شدن حاکمیت مطلق دولت ـ ملت ها و کنشگری انحصاری آنان در تدبیر امور جهان است.
پس از پایان جنگ سرد و اضمحلال نظم دوقطبی متعاقب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شرایط نوینی در محیط بین الملل پدید آمد که به تبع آن بسیاری از الگوهای جاافتاده حاکم بر روابط کنشگران طی سده های گذشته دستخوش تحولات عمیقی شد. اولاً با گسترش بی سابقه تعاملات و اندرکنش های دولت ها برمبنای وابستگی متقابل پیچیده و نیز ورود طیف متنوعی از کنشگران غیردولتی نظیر سازمان های بین المللی، سازمان های فراملی و شرکت های چندملیتی به عرصه رقابت ها، اینک دولت ملی دیگر کنشگر انحصاری و فعال مایشاء محسوب نمی شود و دامنه حاکمیت مطلقش که میراث اصلی نظم وستفالیایی به شمار می آمد، چه از سوی دولت های قدرتمندتر و چه از جانب نهادهای فراملی محدود شده است؛ و ثانیاً خروج دستورکار نظام بین الملل از بساطت دوران جنگ سرد (موضوعات سیاست عالی مانند جنگ و صلح) و مطرح شدن انبوهی از موضوعات گوناگون کارکردی با ماهیت جهانشمول، توان دولت ها را برای تدبیر منفردانه امور تا حدود زیادی کاهش داده و آنان را به اداره گری مشترک جهان بر مبنای الگوهای تصمیم گیری جمعی و با مشارکت سایر کنشگران واداشته است (آکسفورد، 1386: 182 ـ 179).
در دوران کنونی، نظم وستفالیایی محیط بین الملل که بر شالوده کنش بلامنازع دولت ـ ملت های مستقل و برخوردار از حاکمیت مطلق استوار بود، رفته رفته منسوخ شده و جای خود را به نظم پساوستفالیایی محیط جهانی داده است که بر اساس آن دولت ها برای همزیستی در جهانِ جهانی شده و بهره مندی مسالمت آمیز از امکانات موجود ناگزیرند ضمن پذیرش اقتضائات همکاری با کنشگران مختلف و عمل جمعی، از بخشی از حاکمیت مطلق خود به نفع حاکمیت های فراملی چشم پوشی کنند.
از این رو در دوران پساوستفالیا تدریجاً از نظام بین المللی به نظام جهانی گذر کرده ایم. نباید چنین پنداشت که تفاوت نظام جهانی نوظهور با نظام بین الملل پیشین تنها گسترده تر شدن دامنه آن و تعمیق همگرایی و وابستگی متقابل دولت ها است بلکه نقش ها، الگوها و قواعد عمل کنشگران نیز در معرض دگرگونی قرار می گیرند. به نظر می رسد تصویری که لیبرال ها از نظام جهانی «نه به عنوان نظامی مرکب از توپهای بیلیاردی که با هم برخورد میکنند بلکه به عنوان شبکهای از تارهای عنکبوتی شامل روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که کنشگران فروملی، ملی، فراملی، بینالمللی و فوق ملی را به هم پیوند میدهد» (Reus-Smit, 2005: 189) ترسیم می کنند، تصویری تمام نما تر و سازگارتر با شرایط کنونی باشد.
در همین راستا است که جان برتون[6] از ظهور یک جامعه جهانی و منسوخ شدن نظام قدیمی دولت محور با افزایش اندرکنش ها میان کنشگران غیردولتی سخن می گوید و اصطلاح «مدل تار عنکبوتی سیاست جهانی»[7] را وضع می کند. مراد وی این است که امروزه تجارت، ارتباطات، زبان و ایدئولوژی مهم ترین الگوهای سیاست جهانی را ایجاد می کنند و این برخلاف الگوی سنتی است که بر روابط سیاسی میان دولت ها مبتنی بود (Smith & Baylis, 2001: 8; McGrew, (2011: 16-19 .
پس امروز دو واقعیت به طور موازی و همزمان در سطح جهانی قابل رؤیت است. از یک سو بسیاری از قواعد و رویه های جاافتاده نظم وستفالیایی نظیر محوریت نقش دولت ها در دوران پساوستفالیا نیز همچنان حضوری فعال دارند و دچار زوال و دگردیسی هویتی نشده اند. به عنوان مثال دیپلماسی هنوز هم فعالیتی با تولیت و نظارت دولتی و به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف و تأمین منافع ملی دولت ها محسوب می شود و هنوز هم سرنوشت سازترین نشست های دیپلماتیک میان دولتمردان کشورها برگزار می گردد.
اما از سوی دیگر تحولات عمیق جهان طی دهه های گذشته تغییر شیوه ها و الگوهای مدیریتی پیشین را ضروری ساخته است. از جمله این که امروز دولت ها هرگز نمی توانند نقش بی بدیل کنشگران فردی و گروهی و میزان تأثیرگذاری آنان بر روندهای سیاسی را نادیده بگیرند و در نتیجه مجبورند خطوط مشی تازه ای را به اقتضای شرایط جدید برگزینند. لذا توجه آن ها به دیپلماسی نوین پاسخی به افزایش و اهمیت نقش کنشگران قلمرو عمومی در ساخت هنجارها، قواعد و مدیریت امور جهان است (سجادپور و وحیدی، 1390: 81).
بی شک اگر عرصه سیاست جهانی بدون تغییر مانده بود و شهروندان جوامع سیاسی همچنان فاقد توان اثرگذاری بر دولت ها و تابعین محض اقتدار آنان بودند، هیچ ضرورتی نداشت که امروز کنشگران دولتی حتی بزرگان قدرت و ثروت دنیا مانند ایالات متحده آمریکا ضمن طراحی سازوکارهای نوین در حوزه دیپلماسی، سالانه مبالغ هنگفتی را صرف برقراری ارتباط و اعمال نفوذ بر شهروندان کشورهای هدف خود کنند. فهم دقیق این مسئله، پیش نیاز ورود به مباحث آتی مقاله خواهد بود.
البته باید توجه داشت که ظهور دیپلماسی نوین هرگز به معنای زوال دیپلماسی سنتیِ دولت محور و منسوخ شدن آن نیست و هنوز هم دولت ها اصلی ترین کنشگران عرصه روابط دیپلماتیک هستند و دیپلماسی سنتی دوجانبه و چندجانبه با قوّت میان دولتمردان کشورها جریان دارد. یعنی همان طور که در عصر پساوستفالیا بسیاری از مظاهر نظم وستفالیایی مانند حاکمیت های ملی همچنان پابرجا مانده است، دیپلماسی نوین نیز در طول دیپلماسی سنتی و به عنوان مکمل و یاری دهنده آن در راستای تحقق هرچه بهتر اهداف سیاست خارجی دولت ها هویت می یابد و به هیچ وجه نمی تواند جایگزین نمونه سلف خود شود.
2. از دیپلماسی سنتی تا دیپلماسی نوین
2.1. تعریف دیپلماسی
در متون تخصصی روابط بین الملل و سیاست خارجی می توان تعاریف متعددی را برای دیپلماسی سراغ گرفت که به دو دسته قابل تقسیم هستند. عده ای دیپلماسی را «عمل هدایت روابط میان دولت ها از طریق نمایندگان رسمی آن ها در داخل و خارج کشورها» تعریف می کنند. از این حیث باید دیپلماسی را نظام ارتباطات در جامعه بین الملل دانست که در چهارچوب آن دولت ها با یکدیگر تعامل دارند و روابط قاعده مند و پیچیده ای برقرار می کنند
(& James, 2001: 62-63 Berridge).
بر مبنای تعریف فوق، هدف دیپلماسی هدایت روابط بین کشورهای مستقل با وساطت نمایندگان منصوب آن ها و کارکرد عمده آن مدیریت روابط بین الملل به وسیله مذاکره است (Melissen, 2005: 5). عده ای دیگر دیپلماسی را «فن مدیریت تعامل با جهان خارج» (خانی، 1384: 136) یا «هنر و فن اداره سیاست خارجی، تنظیم روابط بین المللی و حل و فصل اختلافات بین المللی از شیوه های مسالمت آمیز» (هادیان و احدی، 1388: 88) دانسته اند.
از بررسی این تعاریف چنین استنباط می شود که دو برداشت و تلقی متفاوت از دیپلماسی وجود دارد: دیپلماسی به مثابه فرایند روابط و دیپلماسی به مثابه فن یا هنر (ابزار). برایان وایت[8] با درک درست این تفاوت معتقد است که می توان از دو منظر کلان و خُرد به دیپلماسی نگریست و به تعریف آن پرداخت. از منظر کلان (چشم انداز سیاست جهانی) دیپلماسی عبارت است از فرایند ارتباطات میان کنشگران بین المللی برای حل و فصل کشمکش ها و منازعات جهانی از طریق گفتگو و مذاکره با هدف جلوگیری از وقوع جنگ. از این منظر، دیپلماسی به اَشکالی از تعاملات همکاری جویانه دولت ها اشاره دارد که با هدف مدیریت و استقرار نظم در نظام جهانی و جلوگیری از تبدیل کشمکش ها به جنگ صورت می گیرد.
اما از منظر خرد (چشم انداز سیاست خارجی) دیپلماسی به عنوان یک ابزارِ در اختیار دولت ها در کنار دیگر ابزارها مانند نیروی نظامی تعریف می شود که در راستای تحقق اهداف سیاست خارجی کنشگران بین المللی مورد استفاده قرار می گیرد (White, 2001).
نگارنده در مقاله حاضر بیش تر با تلقی اخیر از دیپلماسی به معنای ابزار سیاست خارجی سر و کار دارد. بر مبنای این رویکرد، دیپلماسی یک فعالیت سیاسی است که دولت ها را قادر می سازد تا اهداف سیاست خارجی خود را بدون توسل به زور، تبلیغات یا قانون محقق سازند. دیپلماسی شامل ارتباطات میان مقامات دولتی بوده و به منظور ارتقاء سیاست خارجی از طریق توافقات رسمی یا ترتیبات ضمنی طراحی شده است. همچنین دیپلماسی از مجاری گوناگونی علاوه بر نمایندگی های کشورها در سرزمین های دیگر به اجرا درمی آید (Berridge, 2010: 1). اکنون با در نظر داشتن این تلقی از دیپلماسی به عنوان ابزار سیاست خارجی می توان در ادامه به مطالعه انواع دیپلماسی و بررسی سیر تطوّر آن در طول تاریخ روابط بین الملل پرداخت.
2.2. دیپلماسی سنتی
«دیپلماسی سنتی همانا روابط دولت با دولت (G2G) است و اگر می خواستیم آن را به تصویر بکشیم، عکس کاندولیزا رایس[9] وزیر امور خارجه آمریکا بود که پشت میزی روبروی وزیر امور خارجه یک دولت ـ ملت دیگر نشسته است» .(Snow, 2009: 6a) این جمله کوتاه نانسی اسنو[10]می تواند حُسن مطلعی برای ورود به بحث دیپلماسی سنتی باشد. ویژگی اساسی دیپلماسی سنتی که از بَدو شکل گیری روابط بین الملل تا کنون همچنان پابرجا مانده، ساختار دولت محور آن است.
دیپلماسی سنتی از آغاز میان دولت های مدرن (دولت ـ ملت ها) جریان داشت که البته معمولاً به صورت غیرمستقیم و توسط هیئت های دیپلماتیک به نمایندگی از دولت های متبوع انجام می گرفت. یعنی از آن جایی که رهبران سیاسی (معمولاً پادشاهان) به دلیل بُعد مسافات جغرافیایی نمی توانستند مستقیماً با یکدیگر مذاکره کنند، لاجرم دیپلمات ها به نیابت از آن ها جهت انجام این مهم به خارج از مرزها اعزام می شدند.
دیپلماسی سنتی در آغاز راه فرایندی دوجانبه و مخفیانه داشت. به عبارت دیگر تعاملات دیپلماتیک اغلب میان نمایندگان دو کشور و پشت درهای بسته انجام می گرفت زیرا از یک سو به دلیل محدودیت دامنه روابط بین الملل و بسیط بودن ساختار پیوندهای کنشگران، مذاکرات دوجانبه برای تأمین نیازهای دولت ها کفایت می کرد و از سوی دیگر به دلیل فقدان مجاری ارتباطی و اطلاعاتی پیشرفته، امکان مخفی نگاه داشتن محتوای مذاکرات برای طرفین فراهم بود.
در همین راستا بود که ناپلئون بناپارت[11] می گفت: «اولین خصوصیت یک دیپلمات این است که می تواند سکوت اختیار کند»[12] (گنجی دوست، 1387: 189). دستورکاردیپلماسی سنتی نیز عمدتاً حول محور دغدغه ها و جاه طلبی های شخصی پادشاهان و دولتمردان می گردید چرا که عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، قلمرو تخصصی و انحصاری سیاسیون طراز اول به شمار می آمد و لذا مذاکرات دیپلماتیک بیش تر بر سر موضوعات سیاست عالی از قبیل جنگ، صلح و امنیت جریان داشت .(White, 2001: 319-320)
در نیمه اول قرن بیستم متعاقب تحولات عمیقی که محیط بین الملل تدریجاً طی چند سده شاهد آن بود، دیپلماسی سنتی نیز رفته رفته از حیث ساختار، فرایند و دستورکار دستخوش دگرگونی هایی شد و نسخه جدیدی از آن رونمایی گردید. در این فضای جدید ساختار دولت محور دیپلماسی پابرجا ماند و دولت ها همچنان کنشگران اصلی و محور تعاملات دیپلماتیک محسوب می شدند اما در حال از دست دادن جایگاه انحصاری و بلامنازع خود به دلیل ورود پرشتاب کنشگران نوظهور از جمله سازمان های بین الدولی (با عضویت دولت ها مانند جامعه ملل یا سازمان ملل متحد) و سازمان های غیردولتی (با عضویت افراد و گروه های خصوصی) به صحنه روابط بین الملل بودند. بدین ترتیب دیگر نمی شد دولت ها را تنها کنشگران دخیل در امر دیپلماسی قلمداد کرد .(White, 2001: 321)
همچنین متأثر از پیچیدگی های محیط بین الملل جدید و به دلیل افزایش شمار کنشگران غیردولتی، دیپلماسی از بساطت سابق خارج شد و فرایندی پیچیده یافت به طوری که در کنار دیپلماسی دوجانبه، انواع دیپلماسی های چندجانبه خصوصاً در چهارچوب سازمان های بین المللی پدیدار و کنشگران بیش تر و متفاوتی در این فرایند دخیل شدند. چندجانبه شدن مذاکرات عملاً موجب شد تا ویژگی مخفیانه بودن دیپلماسی سنتی منتفی گردد زیرا با گسترش و گشودگی مجاری گردش اطلاعات، پنهان نگاه داشتن محتوای نشست های دیپلماتیک به سهولت میسر نبود؛ لذا دیپلماسی های جدید در قرن بیستم صورت بازتر و آشکارتری پیدا کردند.
به علاوه نباید نقش تعهد دولت های مردم سالار به شفافیت و پاسخگویی در برابر افکار عمومی را در افزایش میزان گشودگی دیپلماسی از یاد برد. شرایط جدید همچنین به کاهش خودمختاری دیپلمات ها انجامید چراکه در بسیاری از مواردْ دولتمردان طراز اول با کنار زدن نمایندگان دیپلماتیک شخصاً به طور مستقیم و در قالب «دیپلماسی سران» پیرامون مسائل مهم جهانی به بحث و تبادل نظر می پرداختند .(White, 2001: 321)
از سوی دیگر دستورکار دیپلماسی نیز گسترش چشمگیری یافت تا علاوه بر صِرف موضوعات سیاسی و امنیتی، دربرگیرنده طیف وسیعی از موضوعات سیاست دانی با درونمایه رفاهی، اقتصادی و اجتماعی باشد. تغییر کارکردی دولت های مدرن از «دولت های نگهبان شب» که تنها مسئول تأمین امنیت فیزیکی اتباع خود بودند به «دولت های رفاهی» را که مسئولیت بیش تری در قبال رفاه اجتماعی و اقتصادی اتباع داشتند، می توان در امر گسترده شدن دستورکار دیپلماسی در قرن بیستم منشأ اثر دانست .(White, 2001: 322)
پی نوشت:
[2] public diplomacy
[3] media diplomacy
[4] virtual diplomacy
[5] track II diplomacy
[6] John Burton
[7] 'Cobweb' model of world politics
[8] Brian White
[9] Condoleezza Rice
[10] Nancy Snow
[11] Napoleon Bonaparte
[12] The first qualification of a diplomat is the ability to keep silence
[13] نگاه کنید به جدول شماره 1.
مراجع
منابع:
– آکسفورد، باری. (1386). نظام جهانی: اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
– ایزدی،فؤاد. (1390). دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران. تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).
– جکسون، رابرت و گئورگ سورنسون. (1385).درآمدی بر روابط بین الملل. ترجمه مهدی ذاکریان و دیگران. تهران: نشر میزان.
– سیف زاده، سیدحسین. (1382). اصول روابط بین الملل (الف و ب). تهران: نشر میزان.
– قوام، سید عبدالعلی. (1384). روابط بین الملل: نظریه ها و رویکردها. تهران: انتشارات سمت.
– نوابخش، مهرداد. (1387). «دیپلماسی رسانهای به مثابه ابزار سیاست خارجی». در مجموعه مقالات دیپلماسی رسانه ای. تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام.
– آشنا، حسام الدین و نادر جعفری هفت خوانی. (1386). «دیپلماسی عمومی و سیاست خارجی؛ پیوندها و اهداف». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره3.
– خانی، محمدحسن. (1384). «دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره 2.
– سجادپور، سیدمحمدکاظم و موسی الرضا وحیدی. (1390). «دیپلماسی عمومی نوین: چهارچوب های مفهومی و عملیاتی». فصلنامه سیاست دانشگاه تهران. دوره 41، شماره 4.
– سیمبر، رضا و ارسلان قربانی. (1388). «دیپلماسی نوین در روابط خارجی: رویکردها و ابزارهای متغیر». فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماره 4.
– گنجی دوست، محمد. (1387). «تحولات دیپلماسی در عصر اطلاعات». فصلنامه سیاست دانشگاه تهران. دوره 38، شماره 1.
– هادیان، ناصر و افسانه احدی. (1388). «جایگاه مفهومی دیپلماسی عمومی». فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماه 3.
– Berridge, G. R. (2010). Diplomacy: Theory and Practice. New York: Palgrave MacMillan.
– Berridge, G. R. & Alan James. (2001). A Dictionary of Diplomacy. New York: Palgrave MacMillan.
– Hocking, Brian. (2005). “Rethinking the ‘New’ Public Diplomacy”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.
– McGrew, Anthony. (2011). “Globalization and Global Politics“, in John Baylis, Steve Smith & Patricia Owens (Eds.). The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.
– Melissen, Jan. (2005). “The New Public Diplomacy: Between Theory and Practice”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.
– Nakamura, Kennon H. & Matthew C. Weed. (2009). U.S. Public Diplomacy: Background and Current Issues (CRS Report for Congress), Congressional Research Service, December 18.
– Ronfeldt, David & John Arquilla. (2009). “Noopolitik: A New Paradigm for Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.). Routledge Handbook of Public Diplomacy. London and New York: Routledge.
– Rosenau, James. (1995). “Distant Proximities: The Dynamics and Dialectics of Globalization“, in Björn Hettne (Ed.). International Political Economy: Understanding Global Disorder. London: Zed Books Ltd.
– Reus-Smit, Christian. (2005). “Constructivism”, in Scott Burchill and others. Theories of International Relations. New York: Palgrave Macmillan.
– Smith, Steve & Baylis, John . (2001). “Introduction”. in John Baylis and Steve Smith (Eds.).The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.
– Snow, Nancy. (2009). “Rethinking Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy, London & New York: Routledge.
– Van Ham, Peter. (2005). “Power, Public Diplomacy, and thePax Americana”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.
– White, Brian. (2001). “Diplomacy”, in John Baylis and Steve Smith (Eds.),The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.
– Wyne, Ali S. (2009). “Public Opinion and Power”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy. London & New York: Routledge.
– USIP. (2011). “Tracks of Diplomacy”. Glossary of Terms for Conflict Management and Peace building, accessible at: http://glossary.usip.org/resource.
نویسنده:
روح الأمین سعیدی: استادیار روابط بین الملل و پژوهشگر سیاسی خبرگزاری تسنیم
فصلنامه مطالعات روابط بین الملل شماره 37
ادامه دارد…
اخبار هرمزگان و منتخب اخبار ایران و جهان | پایگاه خبری تحلیلی هرمزبان اخبار هرمزگان، گزیده اخبار ایران و جهان و تحولات منطقه را در پایگاه خبری هرمزبان دنبال کنید














