نامه انتقادی احمد شاکری به وزیر ارشاد در مورد فعالیتهای بنیاد شعر و ادبیات داستانی

به گزارش پایگاه خبری هرمزبان اخبار هرمزگان به نقل از خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا،‌ احمد شاکری نویسنده در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده هست،‌ به نقد کارکرد بنیاد شعر و ادبیات داستانی بویژه در برپایی پاداش جلال آل احمد پرداخته هست:  متن این یاد داشت که خطاب به به سید‌عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشته شده هست،‌ به شرح ذیل هست:‌

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَتِلكَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ وَلِیَعلَمَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا وَیَتَّخِذَ مِنكُم شُهَداءَ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ
و ما این روزها را در میان مردم می‌گردانیم؛ تا خدا، افرادی را که ایمان آورده‌اند، بداند و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمی‌دارد.

جناب آقای سید عباس صالحی

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

با سلام

پیشاپیش از این که فردی دانش آموخته حوزه علمیه و آشنای با مبانی حکمی و فلسفی بر مسند هدایت با اهمیت ترین مجموعه دولتی متولی فرهنگ و هنر تکیه زده هست استقبال کرده و آنرا فرصتی برای رونق فرهنگ و هنر می‌دانیم. میراث گرانبهای معارف شیعی در طول صدها سال به همت فقیهان، محدثان، فلاسفه و مفسران نامدار محافظت شده و در طول زمان زنده و زاینده بوده هست. فرهنگ و هنر ایران اسلامی وامدار و مدیون این معارف و آموزه های قدسی هست. بنابراین توفیق ادبیات و هنر انقلاب اسلامی در محافظت و بسط میراث انقلاب اسلامی و ارزشهای دفاع مقدس جز با تمسک به این معارف محتمل نخواهد بود.

قریب به چهار پارسال (دوشنبه 27 آبان ماه 1392)  نشستی با حضور شما بعنوان معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نویسندگان و شاعران دارای نشانه درجه یک هنری در سرای اهل قلم برگزار گردید. در آن جلسه، سلایق مختلفی در حوزه ادبیات حاضر بودند و برپایی چنین نشستی نوید بخش مدیریتی همه جانبه نگر و با دغدغه های اصیل فرهنگی و هنری بود. نشست با ابتکار عمل شما در دعوت از نویسندگان و شاعران برگزار گردید و هر یک از حضار به اظهار دیدگاهها، مجال ها و کاستی ها در حوزه های تخصصی شان پرداختند. وعده دادید چنین نشست ها صحبت محوری به همت خانه کتاب ادامه خواهد داشت. تا انجا که می دانم ان جلسه، نخستین و آخرین نشستی بود که با دارندگان نشان درجه یک هنری بعنوان فرهیختگان عرصه ادبیات برگزار گردید. در ان جلسه، ده کانون بنیادی در حوزه ادبیات و کتاب که حاصل تجربه و مطالعه پانزده ساله بنده بود خدمت شما اظهار گردید. حالا چهار سال از ان زمان گذشته هست و کارکرد شما چه در منصب معاونت فرهنگی و چه بعنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در فراروی قضاوت اهالی فرهنگ و هنر قرار دارد. به نظر می آید بخش عمده ای از مطالباتی که در ان جلسه مطرح گردید همچنان لاینحل باقی مانده هست.

اما آنچه من را به نگارش این نامه ناگزیر ساخت مشاهدات و خبرهایی هست که از کارکرد "بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان" دیده و شنیده ام. این خبر ها به اندازه ای دلواپس کننده و اخطار دهنده می باشند که کسی چون شما را در مورد کارکرد یکی از زیرمجموعه های وزارت ارشاد به ارزیابی و فکر وادارند. در طول سال های گذشته به أشکال متفاوت در مورد خطاهای استراتژیک و مدیریتی این مجموعه به دست اندرکاران آن اخطار داده ام. اما از انجا که مدیریت این بنیاد را در استقبال از نقد و مشورت پذیری با داعیه نیافتم و از گفتگوی حضوری و مناظره رسانه ای گریخته اند، شما را بیننده این نامه قرار داده‌ام. با توجه به شناختی که از مجموعه‌های دولتی و فضای حاکم بر مناسبتهای مدیریتی آن دارم امید چندانی به دگرگونی وضع در شرایط حاکم بر این بنیاد ندارم. به نظر می‌رسد به ابزار خوش بینی و اعتماد شما به طیف خاصی از مدیرانتان و خبر ها ناقصی که از مجموعه‌های تحت مدیریتشان در اختیارتان قرار می‌دهند دست آنها را در کارکرد آزاد باز گذاشته‌اید. تصویر العمل شما به نامه رئیس انجمن قلم ایران خطاب به جنابعالی که در برگیرنده دیدگاه طیف با ارزش و پرشماری از نویسندگان دارای پایبندی و انقلابی بوده و قسمتی از انتقادهای وارده بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی و به خصوص انتخابهای آن مجموعه در مورد پاداش ادبی جلال را یادآور شد، امید ها را برای شنیده شدن نقد ها و مشورت با اهالی نظر از سوی شما کاهش داد. با این حال به چند سبب بر انتشار این نامه تاکید دارم.

نخست آنکه در سکوت حاکم بر فضای ادبیات داستانی کشور و به خصوص جریان ادبیات دارای پایبندی، صدای مطالبات به حق ارزشی و انقلابی را به گوشتان برسانم. غبار زمانه و فاصله گرفتن از ایام الله انقلاب اسلامی و سال های پر حماسه دفاع مقدس ما را از بعضی ارزشها و ارمانهای انقلاب اسلامی دور ساخته هست. تا جایی که حرف گفتن از ارمانها و مطالبه انچه بنیان گذار جمهوری اسلامی بدان تاکید داشت با اتهام جواب داده می‌شود. سکوت جامعه ادبی در مورد آنچه به خصوص در بنیاد شعر و ادبیات داستانی در حال واقع شدن هست به معنای رضایت جامعه ادبی یا تایید عملکردهای آن بنیاد نیست. ادبیات داستانی معاصر سال ها هست چون مریضی هست که داد نمی‌کشد. چرا که افرادی که از درد ادبیات خبر دارند امیدی به رهایی و دادرسی به داد نمی‌بینند و افرادی که از درد بی خبرند ضرورتی به داد نمی‌یابند. عللی چون ناامیدی از دگرگونی، بی تفاوتی نسبت به وضع ادبیات داستانی، بی خبری از برنامه‌ها و کارکرد مجموعه‌های ادبی، بیم از کین جویی و انتقام‌کشی و دگرگونی باورها و عقاید انقلابی همه و همه در این سکوت معنی دار دخیل اند. برای دیدن و شنیدن تصویر العمل نویسندگان به کارکرد بنیاد ادبیات داستانی احتیاج به گوش و چشم دیگری خواهید داشت. به آنالیز دیگری غیر از انچه رسانه‌های دولتی و خبرگزاری‌های روشنفکری می پراکنند خواهید داشت. بنابر این ادعای عوامانه بعضی مدیرانتان در پاداش جلال در مورد توفیق این پاداش در ایجاد همدلی ملی در مورد برگزیدگانش یا توفیق پاداش در استفاده از سلایق متمایز در امر داوری و برگزیدگان، اکثر از ان که حقیقی باشد کارکردی ژورنالیستی و منطقی مخدوش دارد.

از آنجا  که شما را متخصص در حوزه ادبیات داستانی نمی دانم و ارزیابی ها نشان می‌دهد به نوعی دقیق از آنچه در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان می‌گذرد اطلاع ندارید یا گزارش‌های جهت داری به شما عرضه می‌شود بنا دارم کمی پرده‌ها را کنار زده و نظر و آنالیز طیفی از نویسندگان دارای پایبندی نسبت به این مجموعه را به شما یادآور شوم. گمانم وقتی که برای اهدای جوایز جلال پا روی سن می‌گذارید از ضمیر شنوندگانتان بی اطلاعید و از مطالبات تعداد پرشمار نویسندگانی که در این نشست ها حاضر نبوده و نیستند آگاهی ندارید. وقتی که به سخنرانی می پردازید عکسی انتزاعی و نه حقیقی از حوزه ادبیات داستانی و مخاطراتش دارید و وقتی که به اثار داستانی و پژوهشی برگزیده جلال پاداش می‌دهید، خود آنها را نخواند‌ه‌اید و تنها به اعتماد مدیرانتان از انها تقدیر می‌کنید. شاید خوب تر باشد با اگاهی از اثاری که به انها پاداش داده یا خواهید داد با تردید بیشتری بر روی سن قدم بگذارید و بدانید پیشینه علمی و عملی تان و جایگاه حقوقی تان را صرف چه آثاری می‌کنید.

سوم آنکه امیدوارم این نامه ذهن و قلم دلسوزان ادبیات داستانی دارای پایبندی را در کاوش جدی و همکاری فعال و سازنده در نقد اتفاقات ادبی بجنباند و انان را از محافظه کاری و عزلت گزینی بیرون بیاورد. ادبیات تنها با انتشار داستان و رمان زنده نیست. لکن نشانه ادبیات پویا و جامعه ادبی بالنده حضور جریانهای قوی و ریشه دار نقد در آن هست. داعی بنده در انتشار این نامه احیای سنت از یاد رفته نهی از منکر هست. سنتی که ترک آن در طول چهار دهه، ذخیره های عظیمی از میان نویسندگان انقلاب اسلامی را از دست جریان دارای پایبندی خارج کرد و هزینه‌های هنگفتی را به ابزار ناتوانی در مدیریت ها و خطاهای استراتژیک بر نظام اسلامی تحمیل کرد.

چهارم آنکه تاریخ ادبیات داستانی معاصر و آنها که دهه‌های بعد به مرور زمان زمان و تفسیر ادبیات داستانی بعد از انقلاب می‌پردازند شاهد چنین واکنشهایی باشند و حقایق را انگونه که واقع شده قضاوت کنند. خاموشی جامعه ادبی در مورد اتفاقات با ارزش ادبی را به معنای رضایت و همدلی انان تفسیر نکنند. انحراف جریانهای ادبی و متولیان دولتی ان را به پای جریان ادبیات دارای پایبندی کشور و دغدغه های انقلابی ان نگذارند. ناظرانی که از دور به ادبیات می نگرند و ان را از پشت شیشه رسانه ها و خبرگزاری ها و حتی صدا و سیما می شناسند در شناخت جریان اصیل و پابند به ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس به خطا نروند. برای شناخت حق به معیارهای ان تمسک جویند و مسئولان و نویسندگان را معیار حق و باطل قلمداد نکنند.

و در نهایت آنکه امیدوارم با انتشار این نامه، ماهیت فتنه‌های ادبی که گرداگرد ادبیات داستانی معاصر را فراگرفته  و در فضایی غبار آلود خط فکری و فرهنگی غرب را پیش می‌برد آشکار گردد.

جناب وزیر

جنگ حقیقی امروز، جنگ فرهنگی هست و خطرناکترین جنگ‌ها و پیچیده ترین آنها، مخفی ترین‌شان می باشند. در فضای غبار‌آلود حق و باطل، تنها بصیرت و ایمان به مبانی و ارزشهای انقلاب هست که پرده فتنه را خواهد درید.    فضای کنونی ادبیات داستانی با انچه در دهه های 60 و 70 با ان رو به رو بودیم زیاد متمایز هست. حقیقت آن هست که در دهه‌های اول بعد از برتری انقلاب نام های تفکیک و تمایز دو جبهه روشن ادبی در کشور کار چندان سختی نبود. طیف نویسندگان لیبرال و چپ قبل از انقلاب با موضع های سیاسی و مبانی فکری و محتوای قلمی شان اشکارا از طیف نویسندگان نسل اول انقلاب اسلامی قابل تمایز بودند. دگرگونی و تغییرات فکری و فرهنگی در طی سه دهه گذشته، خطاهای استراتژیک مدیریت های ادبی و غفلت از سیاست گذاری های کارامد در مبارزه با هجوم فکری و فرهنگی باعث گردید نسل نویسندگان دارای پایبندی و انقلابی با مقوله پیچیده‌ای به اسم نفوذ فرهنگی رو به رو گردند. حالا مشکل بنیادی در حوزه ادبیات داستانی دارای پایبندی، نویسندگانی چون  هدایت و چوبک و ساعدی و … چرا که این گروه چه از بعد نظر و چه عمل تناسبی با دین، ارمانهای انقلابی و اسلامی ندارند. خطر مغفولی که ادبیات داستانی امروز را تهدید می‌کند روشنفکرانی نیستند که در جبهه مشخص معارض قلم می‌زنند. لکن خطر امتزاج حق و باطل و تشبه باطل به حق هست. شبه روشنفکرانی که حتی یک روز را در خط مقدم نبوده‌اند، نمی‌توانند به سادگی دفاع مقدس را تحریف کنند. نویسندگان شبه روشنفکری که داعیه پیروی از ولایت فقیه را راسا قبول نکرده اند نمی‌توانند مبانی امام راحل و مقام معظم رهبری را تفسیر به سوء کنند. نویسندگانی به ارزش‌های دفاع مقدس پشت پا می‌زنند که خود در ان حضور داشته‌اند. و خود را محق به اظهار حقیقت های آن می‌دانند. شرایط کنونی ما شرایط فتنه ادبی هست. شرایطی که تنها با تکیه بر شخصیتهای ادبی یا سوابق کلی انها نمی‌توان در مورد صحت و فساد نظر و رای انها قضاوت کرد. شرایط کنونی ما شرایطی هست که جز با تمسک به مبانی فکر شده و تئوری ادبی انقلاب اسلامی نمی گردد از ان برطرف شبهه کرد. تنها نور معرفت و شناخت دقیق از مبانی دینی و مولفه های ادبی انقلاب اسلامی هست که میتواند کوره راه‌های خطر را در پیش پای ادبیات داستانی انقلاب اسلامی آشکار سازد. امروز دشمن اکثر از هر زمانی به ما نزدیکتر هست و بدون شناخت خود، بدون شناخت عمیق خود انقلابی، دارای پایبندی و نویسنده قادر نخواهیم بود دشمن را شناسایی نماییم. و بدون آن، باسیاست های غلط، آب بر اسیاب دشمن خواهیم ریخت و دوست را قربانی کج اندیشی خود خواهیم ساخت. قبل از هر چیز شما را به عمل و تصمیم عالمانه دعوت می‌کنم.

جناب دکتر سید عباس صالحی

یکی از با اهمیت ترین خلأ های مدیریتی در حوزه های فرهنگ و هنر، به خصوص ادبیات داستانی در طول قریب به چهار دهه بعد از برتری انقلاب اسلامی تولیت اشخاص غیر متخصص در مناصب تخصصی حوزه ادبیات داستانی هست. از شما انتظار نمی‌رود بعنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه های متفاوت هنر متخصص باشید، اما قطعا انتظار می رود در نصب اشخاص در مدیریت های کلان فرهنگی و کاوش دائمی کارکرد انها به متخصص ها همان حوزه مراجعه کنید. در مقام قضاوت و تصمیم، شنوای توصیه‌های دلسوزان انقلاب اسلامی باشید و به گمان و ظن اکتفا نکنید. نخستین خطای استراتژیکی که در دوره شما در مورد ادبیات داستانی رخ داد ادغام شعر و داستان در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان بود.

این انتخاب و عملکرد‌های بنیاد در طول چهار سال موخر ایده‌های عالی و رؤیاهای بلند در مورد ایجاد مرکزی که چون بنیاد فارابی دست به کارهای بنیادی در حوزه مظلوم داستان بزند را نابود کرد. بنیادی که سیاست‌های کلی را معین نماید و به جای مبدل شدن به یک بنگاه ادبی خُرد، در مورد أهم مسائل استراتژیک ادبیات فکر و برنامه ریزی کند. مجموعه‌ای که به جای اجرای جشنواره های رنگارنگ ادبی –که در طول سال دهها نمونه ان در کشور برگزار می‌شود- کارهای بنیادی بر زمین مانده در حوزه ادبیات داستانی را در سطح ملی پایه گذاری کند. نخستین خطای استراتژیک ساختاری، همراه ساختن داستان و شعر در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان بود. این باعث گردید ادبیات داستانی که بعد از چند دهه مالک یک بنیاد مستقل و تخصصی شده بود در عمل دو پاره گردد و از مسئولیت‌های تخصصی اش باز بماند. حقیقت آن هست که ادبیات داستانی به عللی که طرح آن مثنوی هفتاد من می‌طلبد، حکم مرغی را دارد که هم در عزا و هم در عروسی قربانی می‌شود. از طرفی سینما، بی توجه به ادبیات داستانی و بر خلاف رویه جهانی که طبق آن، سینما زاده ادبیات و وامدار و مدیونآان هست، راه خود را می‌رود و مسئولان نا اگاه و کوته بین، به صورت مستمر ادبیات را قربانی سینما کرده‌اند. سینمایی که بودجه های میلیاردی را می‌بلعد، رونق بخش جشنواره‌های پر زرق و برق هست و بازیگران آن الگوی رفتاری و سبک زندگی جوانان امروزی‌اند. در چنین فضای چشم پرکنی، غنای ادبیات و لزوم آن فهم نمی‌شود و بعنوان هنر درجه سوم و چهارم به حیات نباتی خود ادامه می‌دهد. وضع ادبیات داستانی در برابر شعر هم خوب تر از این نیست. اگر نبود بعضی تقریظ‌های مقام معظم رهبری و همت بلند عده‌ای انگشت شمار از نویسندگان انقلاب اسلامی که در گمنامی، چراغ مستند نگاری و خاطرات دفاع مقدس و انقلاب اسلامی را برافروختند و ادبیات دفاع مقدس را به میان مردم کشاندند، آشکار نبود وضع ادبیات انقلاب و دفاع مقدس در کشور مان چه گردد. اما خطای دیگری که در ادامه رخ داد انتخاب مدیریت بنیاد ادبیات داستانی بدون آگاهی از وضع ادبیات داستانی ایران بعد از انقلاب اسلامی، لزوم ها و اقتضائات این دوره، توجه و إشراف به جریان های ادبی فعال و اغراض بلندی بود که برای بنیاد موردنظر داشته شده بود.

تاریخچه نه چندان طولانی ادبیات داستانی بعد از انقلاب اسلامی علی رغم انکه چند دهه زیادتر از ان نمی گذرد ولی سرشار از تجربیات تلخ و شیرین هست. تنها مدیریت‌هایی در سطح کلان می‌توانند ادبیات داستانی در حال گذار انقلاب اسلامی را از دوره لیبرالی و سوسیالیستی قبل از انقلاب به فاز ای بالاتر در نیل به ادبیات داستانی مطلوب نزدیک نمایند که اولا آگاهی عمیق و به روزی از جریانهای داستانی دارا باشند، ثانیاً موید به مبانی فکری اندیشیده شده در حوزه فلسفه ادبیات داستانی و مولفه‌های آن باشند، سوما موضع شفاف و صریحی در مواجهه با جریان ادبیات داستانی شبه روشنفکر و ادبیات داستانی اغوا گر فتنه‌انگیز دارا باشند. مدیریت در این سطح با مدیریت خانه فرهنگ یک محله یا یک فرهنگسرا متمایز هست. مدیریت در این سطح با مدیریت یک انتشارات یا اداره یک حلقه نقد ادبی زیاد تفاوت دارد. مدیریت در این سطح احتیاج به عمق فکر مدیریتی و کلان نگری در حوزه فرهنگ دارد. مدیریت در این سطح نیازمند سیطره و إشراف به گفتمان ناب انقلاب اسلامی دارد. جا داشت با توجه به ارزش این بنیاد در انتخاب مدیریت ان با مجموعه های انقلابی مشورت می‌کردید و نظری که خوب ترین و جامع ترین و اولویت‌دار ترین برنامه را برای آینده ادبیات داستانی معاصر ارائه می کرد بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی می گماردید. جا داشت تجربه قریب به چهار دهه فعالیت ادبی در حوزه داستان را نصب العین خود قرار داده راه را بر تکرار اشتباه های پرهزینه مدیریتی و اجرایی و سیاست گذاری می بستید. انچه در مورد فضای حاکم بر بنیاد ادبیات داستانی و مسئولان آن می‌توان اظهار کرد "بی گفتمانی" هست.

جناب آقای صالحی

شما چه مدیرانی را برای بنیاد ادبیات داستانی انتخاب کرده اید؟ اینان چه گفتمانی را در این بنیاد پیش می برند؟

مدیریت ملی نیازمند دانش و بصیرت ملی هست. بصیرتی که از در غلطیدن به دام دشمن اجتناب میدهد و مدافع اصول و آرمانهای انقلابی و اسلامی هست. خطا هست گمان کنیم میانه روی، به معنای بی رنگی و عدم دفاع همه جانبه از هیچ موضع قطعی هست. خطا هست گمان کنیم مدیریت کلان ادبیات داستانی در کشور با چشم بستن بر جریان شبه روشنفکری و کوتاه آمدن از ارزشهای انقلابی و سهیم کردن شبه روشنفکران در سفره انقلاب اسلامی می‌تواند همه طوایف را در زیر چتر خود جمع کند. مدیریتی که بر بنیاد ادبیات داستانی گمارده‌اید، نماینده حقیقی هیچ گفتمان فکر شده و مبنایی در ادبیات داستانی بعد از انقلاب اسلامی نیست. حقیقت آن هست که دیگاه حاکم بر این بنیاد نه از شفافیت و عمق اندیشگانی بهره مند هست که نماینده طیف‌های شبه روشنفکر باشد و نه از خلوص و پایبندی لازم بهره مند هست که نماینده جریان ادبیات داستانی دارای پایبندی به انقلاب اسلامی به شمار رود. آنچه در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان دیده می گردد گفتمانی بی هویت و غیرواقعی هست. گفتمانی که کوشش می‌کند با عادی سازی هنجار شکنی‌ها و احاله قضاوت به عوام خود را از فراروی سئوالهای تخصصی دور نگاه دارد. حقیقت آن هست که مدیریت در چنین سطحی نیازمند فردی معروف هست که یا  با شیخوخیت خود محل اعتماد و مراجعه و فصل الخطاب جریانهای ادبی باشد یا فردی که به ابزار عمق تحلیلی، علمی و تئوریک قدرت قانع کردن کنندگی و همراه سازی نویسندگان را داشته باشد. نشانه این بی گفتمانی، عدم مرز بندی مشخص میان جریانهای ادبی متعارض در گستره ادبیات داستانی معاصر هست.

ادبیات داستانی معاصر معرکه نبردی حقیقی میان انقلاب اسلامی و ارزشهای دینی برامده ان و سکولاریسم و ضد ارزشهای اومانیستی غربی هست. معرکه جنگی حقیقی میان پایبندی در ادبیات و ادبیات بی درد و بی پایبندی هست. چه طور میتوان بدون ترسیم مرزهای دقیق و مبتنی بر مفاهیم اندیشیده شده در مورد ادبیات داستانی انقلاب اسلامی با محافظت این مرز ها به دوئل با جریان ضد ارزشی پرداخت؟ فقر علمی و عملی که حالا در بنیاد ادبیات داستانی دیده می گردد باعث آمیخته شدن مرز ها و کمرنگ شدن آنها شده هست. آشکار نیست در این دوئل بنیاد ادبیات داستانی در مقطع ها و برنامه ها و برون دادهای متفاوت به کدام جبهه تعلق دارد. گاهی با انتخاب ها ، اموزش ها و ستایش ها و تقدیرها بر جبهه ادبیات انقلاب اسلامی و ارزشهای ان می تازد و گاهی در حرف و نظر خود را متمایز و دشمن با جریان شبه روشنفکر نشان میدهد. گاهی در عرصه تصمیم سازی و سیاست گذاری چهره های شاخص جریان شبه روشنفکری را به همکاری دعوت می کند و گاه از آنها اعلام برائت می جوید. این اکثر از هر چیز اگر نشان دهنده دورویی موجود در این مجموعه نباشد نشان دهنده شگفتی متولیان ان در تشخیص جریانها و لزوم های ادبیات داستانی معاصر هست. ایده غلطی که از زبان دبیر پاداش جلال و مدیر بنیاد ادبیات داستانی مکررا تکرار شده هست مبنی بر انکه تمامی نگاهها، تمامی سلایق در این برنامه جای دارند و بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان مربوط به همه نویسندگان کشور هست، بر گرفته از همین مبنا هست. زیرا این گفته نه به معنای ملی بودن این بنیاد لکن بدان معنی هست که نویسندگان ادبیات پرده در، نویسندگان ادبیات شبه روشنفکر خنثی نویس، نویسندگان ادبیات سیاه دفاع مقدس، نویسندگان تطهیر کننده رژیم پهلوی و فرمالیست های ضد محتوا و پایبندی نیز، نویسندگان توجیه کننده مشی سازمان مجاهدین خلق، جزء همین سلایقی می باشند که قرار هست مقدرات ادبیات داستانی جمهوری اسلامی بدانها سپرده گردد. هویت اسلامی و انقلابی که حضرت امام و حرکت انقلابی پدید آورد در دهه نخست بعد از برتری انقلاب اسلامی نویسندگانی تازه پدید آورد.

در دوره ای که نویسندگان شبه روشنفکر با انقلاب اسلامی قهر کرده و در مورد ان ننوشتند و به تحریف ارزشهای ان پرداختند نویسندگانی از کوران خطر و از میان دود باروت و دریای خون به روایت آنچه بر فرزندان خمینی رفته بودن پرداختند. ادبیات داستانی دفاع مقدس اینچنین شروع گردید. چه گردید که بعد از چهار دهه حالا بنیاد ادبیات داستانی و مسئولان آن دست احتیاج به سوی نویسندگان شبه روشنفکر دراز می ‌نند و با نویسنده "زوال کلنل" تصویر یادگاری می‌گیرند؟ چه گردید که افتخار مسئولان بنیاد ادبیات داستانی تجلیل و گرفتن تصویر با سنگ قبر فلان نویسنده چپ هست که ارزشهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را تحریف کرده هست؟ این آغوش گشاده در برابر جریان شبه روشنفکر بعد از قهر و بایکوت آنها چه معنی دارد؟ ایا تاریخ ادبیات انچه بر سر ادبیات داستانی انقلاب رفته را فراموش خواهد کرد؟ پاداش جلال، پاداش ای به اسم جلال آل احمد هست، اما نویسنده آرمانی اش آل احمد نیست.

جناب آقای صالحی

لَختی درنگ کنید!

ما آل احمد را تنها با "غرب زدگی" اش نمی شناسیم. آل احمد در میان نویسندگان عصر خود ممتاز و منصف بود. اما ادبیات داستانی انقلاب اسلامی چه در پدید اوردن اثار داستانی و تئوری ادبی و چه در غرب شناسی زیاد از آل احمد قبل تر رفته هست. انچه از افق‌های بلند بنیاد ادبیات داستانی باقی مانده مجموعه‌ای با کارکردی محفلی هست که به صورت اساسی نمی‌تواند "ملی" تلقی شده و برای جغرافیای ایران –چه رسد به زبان فارسی- و افق‌های بلند چند دهه بعد کاری انجام دهد.

وزیر محترم فرهنگ و تفکر اسلامی

بدون تردید هر سیاستگذار و برنامه ریزی نیازمند شناخت کافی در مورد وضع گذشته، حال و تصوری در مورد افق‌های آینده آن مقوله هست. ادبیات داستانی در طول دو دهه گذشته گستردگی قابل ملاحظه ای یافته هست. حالا جایگاه ها و موسسات دولتی و خصوصی زیادی دستی در حوزه ادبیات داستانی دارند. فضای سایبری و کانال‌های متفاوت از راه آموزش‌های مجازی و انتشار آثار داستانی خارج از محدوده و کانال‌های رسمی چاپ و انتشار و نظارت در حال فعالیت‌اند. در گوشه و کنار کشور و شهرهای کوچک صدها محفل داستانی و نقد برقرار هست. تعداد جشنواره‌های خرد و ملی سالانه افزایش می یابد. نسل تازه ای در حوزه ادبیات داستانی در حال شکل گیری هست که ضرورت‌ها، آرمان‌ها و ساختارهای خود را دنبال می‌کند. نمی‌توان چشم بر همه این گوناگونی بست و بدون اطلاع از چیستی و کیستی اشخاص، اثار، جریانها و روشها در مورد آینده ادبیات داستانی صحبت نموده یا برنامه‌ریزی کرد؟ چه مجموعه ای در کشور در مورد این مسائل کلان مطالعه می‌کند و کدام اتاق فکر این وضع گونه گون را کاوش می کند؟ این قابل قبول نیست که بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان اسم ملی را یدک بکشد و با بیانی ژورنالیستی و تبلیغی از برنامه ریزی برای فارسی زبانان حرف بگوید اما حتی از انچه به شکل حقیقی در پایتخت می‌گذرد بی اطلاع باشد. این قابل قبول نیست که مجموعه‌ای با ابعاد و کارکرد ملی مبدل به موسسه ای خرد برای انجام برنامه هایی گردد که فرهنگسراهای شهر مثل آنرا انجام می دهند. چه طور هست که در سند چشم انداز ایران 1404 مجموعه های تولیدی و اقتصادی افق حرکت خود را می دانند اما با اهمیت ترین نهادهای دولتی موظف در مورد ادبیات داستانی سند چشم انداز کوتاه مدت یا بلند مدتی از ادبیات داستانی در دهه‌های بعد تنظیم نکرده اند؟!قبل از این و در نشستی که با حضورتان در چهار پارسال برگزار گردید در یکی از بندهای ده گانه عرایضم به وضع جشنواره های ادبی در کشور متذکر گردیدم. چه طور هست که در سند چشم انداز ایران 1404 مجموعه های تولیدی و اقتصادی افق حرکت خود را می دانند اما با اهمیت ترین نهادهای دولتی موظف در مورد ادبیات داستانی سند چشم انداز کوتاه مدت یا بلند مدتی از ادبیات داستانی در دهه‌های بعد تنظیم نکرده اند؟!

آن زمان این نگرانی وجود داشت که کارکرد مجموعه های دولتی متولی ادبیات تنها در برپایی جشنواره ها چکیده گردد. حالا و بعد از چهار سال به نظر می آید بنیاد ادبیات داستانی اکثر از هر چیز بر برپایی جشنواره های ادبی از پاداش جلال ال احمد گرفته تا شعر فجر معطوف شده هست. این یعنی کار برای ویترین ادبیات، این یعنی تمرکز بر دیده شدن، این یعنی عدم برنامه ریزی بلند مدت. تاریخچه ادبیات داستانی معاصر نشان داده هست وقتی که مسئولانی نه از جنس ادبیات و نه از جنس دغدغه های اصیل ان روی کار امده اند با بی حوصلگی و شهوت در دیده شدن و عرضه بیلان کار، نمایش تکراری برپایی جشنواره های ادبی را راه انداخته اند و در رقابت با دیگر جشنواره ها بر مبلغ جوایز آن افزوده اند و با پاداش های گران نرخ خود فخر به فروش دست یافته اند. بعنوان یکی از نویسندگان این سرزمین به شما اخطار می‌دهم که ادبیات هر کشوری نه در جشنواره‌ها و ویترین ها که در جای دیگری ساخته می گردد.

جناب آقای صالحی

اجرای نمایش اختتامیه جشنواره ها اگر چه محتمل هست چشمها را به خود خیره کند و لذتی مقطعی و زودگذر را به برگزار کنندگان و برگزیدگان آن إلقا کند، اما این لذت، پایدار نخواهد بود. حالا و بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی می‌دانیم اثار مطرح جریان شبه روشنفکر چه طور به آوازه رسیدند، نویسندگان آنها چه طور از کنج انزوا بیرون آمدند، شاگرد پروری کردند و تکثیر گردیدند. حالا می دانیم ادبیات چه طور پیوند خود را با نظریه ادبی برقرار می‌کند و جهانی می‌شود. می‌دانیم چه عواملی در حوزه نقد ادبی بر ماندگاری و تندرستی ادبیات داستانی تاثیر می‌گذارند. می‌دانیم نویسنده چه طور هویت صنفی و اجتماعی خود را می‌یابد و چه طور در ارتباط با انچه در ان زیست می‌کند گونه ای را پدید آورده و در آن می‌نویسد. می‌دانیم چه طور جریانهای ادبی از یکدیگر یارگیری می‌کنند و چه طور ظهور یافته افول می‌نمایند. می دانیم که در زیادی از این تغییرات و تغییرات عمیق دیگر، جشنواره‌ها  ـ یا دست کم انچه بنیاد در حال برپایی آن هست ـ بیتاثیر یا کم تاثیر هست. حقیقت آن هست که بر خلاف گمان متولیان بنیاد ادبیات داستانی و به گمانم وزارت ارشاد که گمان می‌کنند با برپایی پاداش جلال، ادبیات ملی را هدایت کرده و به نویسندگان جهت می دهند، خود تحت تصرف جریانهای ادبی که هویت آنها بر اهل نظر مخفی نیست بوده و از طریق آنها هدایت می‌شوند. شما اکثر از مدیرانتان در بنیاد ادبیات داستانی از مبانی فلسفی امام راحل قدس سره مطلعید.

جناب وزیر

از شما دعوت می‌کنم "منشور هنر انقلاب" را بعنوان سندی بالادستی در مورد کارکرد و ماهیت هنر انقلاب اسلامی دیگربار مطالعه کنید و آنرا با آنچه در اموزش ها، انتخاب ها، نقدها و داوری های بنیاد ادبیات داستانی می گذرد قیاس نمایید.

نگاهی به رزومه و پیشینه داوران این جشنواره بیندازید. جز تعداد قلیلی از نویسندگان دارای پایبندی که داوری بخش مستند پاداش جلال ال احمد را بر عهده داشتند و به عللی که به حوزه مستند نگاری باز می‌گردد، نوعا از نیروهای پایبند بوده و انتخابهای شایسته‌ای انجام داده‌اند وضع در بخش داستان بلند، داستان کوتاه و نقد ادبی تماما متمایز هست. نویسندگان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس که صریحا از مردن قهرمانان یاد می‌کنند. صریحا دفاع مقدس را جنگ لعنتی و بی حاصل می‌شمارند، صریحا حاکمیت و ایدئولوژی اسلامی را منکوب می‌نمایند در میان داوران بخش داستان این جشنواره چه می‌کنند؟ مدرسان و اساتید غرب زده ادبیات در دانشگاههای کشور که به صورت اساسی اعتقادی به ادبیات انقلاب نداشته و به صورت مستمر در تعارض با جریان نویسندگان دارای پایبندی می باشند در میان داوران چه می‌کنند؟ نویسندگان شاخص جریان شبه روشنفکر ضد دین که از دین امری خرافی و غیر منطقی به نمایش در می اورند در میان داوران این پاداش چه می کنند؟همان طور که قبل از این عرض کردم بعضی انتخابهای صورت گرفته در پاداش جلال در بخش مستند نگاری و خاطره جزء آثار خوب انقلاب اسلامی اند. صریحا دفاع مقدس را جنگ لعنتی و بی حاصل می‌شمارند، صریحا حاکمیت و ایدئولوژی اسلامی را منکوب می‌نمایند در میان داوران بخش داستان این جشنواره چه می‌کنند؟ مدرسان و اساتید غرب زده ادبیات در دانشگاههای کشور که به صورت اساسی اعتقادی به ادبیات انقلاب نداشته و به صورت مستمر در تعارض با جریان نویسندگان دارای پایبندی می باشند در میان داوران چه می‌کنند؟ نویسندگان شاخص جریان شبه روشنفکر ضد دین که از دین امری خرافی و غیر منطقی به نمایش در می اورند در میان داوران این پاداش چه می کنند؟

ایا احتمال می‌رود از چنین مجموعه ای در هیئت علمی پاداش و داوران آن اثری برگزیده گردد که در جهت منشور هنر انقلاب اسلامی و سیاست ها و خواست مقام معظم رهبری باشد؟

جناب آقای صالحی

علاوه بر این علی رغم نقد هایی که بر بنیاد ادبیات داستانی وارد می‌دانم اعتقاد دارم ایده راه اندازی "سایت نقد داستان"، ایده‌ای کارآمد هست. همچنان که ایده برپایی مسابقه و جمع کردن انجمن های ادبی جزء کارهای ابداعی و ضروری هست. اما مجموعه‌ای که با برپایی دوره‌های محدود تعلیم داستان در مرکز، تنها به تعلیم چند ده نویسنده اقدام می‌کند خود مبدل به موسسه‌ای خرد در انجام برنامه‌ای محدود شده هست.

وظیفه کلیدی بنیاد ادبیات داستانی راه اندازی چند دوره اموزش داستان نیست. لکن توجه به مسائل زیاد مهمتری من جمله وضع اموزش در ادبیات داستانی معاصر، احصا و شناسایی محافل تعلیم داستان و محافل کارگاهی، شناسایی مدرسان داستان، بحث بر سر روش ها و مراجع محلی تعلیم داستان، بحث بر سر فلسفه اموزش داستان و هدایت و نظارت بر مجموعه های پراکنده در کل کشور هست. برپایی چنین دوره هایی با مدرسانی مشخص و تکراری که خود کانون فتنه های ادبی و بعضا سیاسی‌اند چه معنایی توان دارد داشته باشد؟ ایا هزینه کردن بیت المال و عزیمت های بدون برنامه و بدون خروجی مشخص برای نویسندگان می‌تواند مشکلی از ادبیات داستانی معاصر حل کند؟ این که دو یا چند نویسنده با صرف هزینه به فلان دانشگاه کشور غربی بروند و نتیجه مباحث طرح شده به زیر سئوال بردن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی یا وارونه نشان دادن آن بیانجامد جای نگرانی دارد. این که جمعی از نویسندگان با صرف هزینه عازم فلان شهر گردند تا متن های یک صفحه ای خود را بخوانند مصداق اسراف اموال عمومی هست. برای آشنایی با کارکرد بنیاد ادبیات داستانی در حوزه نشر کافی هست به مجموعه کتاب های آموزشی این بنیاد توجه نمایید.

آنچه ادبیات داستانی معاصر ما بدان نیازمند هست تولید متون و مراجع آموزشی محلی، با ارزش و کارامد هست. آنچه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بدان نیازمند هست بازخوانی متون آموزشی عموماً غربی، نقد و آنالیز مبنایی آن، گرداوری تجربه‌های با ارزش غیر مکتوب و تأسیس الگویی محلی برای تعلیم داستان هست. این احتیاج جدی از دست رفته ادبیات داستانی هست. مراجع محلی و غفلت از تولید آن هست که نسلهای متعددی از نویسندگان ایرانی را دستخوش تئوری‌های غربی و کتاب های دست چندم آنها کرده هست. ارجاع به این مراجع هست که رهزن ادبیات دارای پایبندی انقلاب بوده و ارزش‌ها را کم کم قربانی فرمالیسم غربی کرده هست. آنچه بنیاد ادبیات داستانی در حوزه مراجع آموزشی در ده جلد منتشر ساخته، نه متنی محلی و نه حتی متنی مرجع و با ارزش که برگردان متون دست چندم غربی هست. متونی سرشار از نوع و سبک تفکر و زندگی غربی که اگر رهزن نباشد، وضع ادبیات داستانی را بهبود نمی بخشد. در بخش سایت نقد داستان علی رغم ایده نوی که در راه اندازی این سایت وجود داشت، ارزیابی آثار مطرح در این سایت و نوع نقدهایی که از منتقدان کمتر معروف و بعضا زاویه‌دار با ارزشهای انقلاب دیده می‌شود گویای ان هست که نوع نقدها صرفاً صوری و فرمالیستی هست.

نقدهایی که در خوب ترین حالت راهنمایی‌های دست و پا شکسته ای در خوب تر شدن صورت و فرم داستان عرضه می‌کنند و محتوا و مغز داستان را رها کرده‌اند. این همان بلیه‌ای هست که در طول این چند دهه بعضی نوآموزان و هنرجویان ادبیات داستانی را علی رغم علایق خستین انقلابی و دینی به نویسندگان سکولار بدل ساخته هست. کمی تامل و تدقیق کافی هست تا بدانید بعضی منتقدان این سایت در چه مجموعه‌های معروف شبه روشنفکری کار می‌کنند. مبانی نظری شان چیست و چه نگاهی به ارزش‌ها و آرمانهای انقلاب اسلامی دارند. کمی توجه کافی هست تا بیابید ذهنیت و ضمیر هنرجویان را به چه کسانی سپرده اید. با اهمیت ترین عاملی که طی هفته های گذشته بنیاد ادبیات داستانی را در خبرها و نقدها کانون توجه قرار داده هست پاداش جلال و دبیری آن از طریق جناب آقای شهریار عباسی هست.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

نوعا توجهات بعد از نصب اقای عباسی به دبیری پاداش جلال متوجه گفت و گو وی در سال گذشته گردید. در جایی که جوایز دولتی را تقبیح می کردند. با انتشار این بیانات این سئوال مطرح گردید که چه طور دبیری با اهمیت ترین پاداش ادبی در جمهوری اسلامی به کسی سپرده شده هست که تولیت دولت (بخوانید حکومت) را قبول نکرده هست. لکن در ژستی اپوزیسیون و همنوا با جریانهای شبه روشنفکر در مخالفت با جوایز دولتی حرف می راند و سال بعد همین شخص با عزت و احترام بعنوان دبیر جشنواره ای دولتی انتخاب می گردد. البته این ظاهر ماجرا هست و امیدوارم با بعضی نکته هایی که در این نامه امد دریافته باشید ابعاد مصیبت در بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، عمیق تر از نصب فردی با پیشینه شبه روشنفکری مشخص هست. ابعادی که از چشم بعضی مخفی مانده هست و بعضی دیگر صلاح می دانند در مورد ان سکوت کنند. بزرگ ترین منتقد پاداش جلال اثار برگزیده آن می باشند.

مساله امدن یا رفتن یک نفر بعنوان دبیر پاداش جلال نیست. اگر چه اعلام نامزدهای پاداش جلال در سال جاری نگرانی‌های به حق دلسوزان ادبیات انقلاب را در مورد نصب شهریار عباسی تایید کرد. نوع چنین انتصاب‌های جهت دار و سهل گیرانه‌ای در مراتب بالاتری از این پاداش نیز دیده می‌شود. ارزیابی ترکیب هیئت علمی این پاداش و داوران آن گویای همین مدعی هست. بر خلاف ادعای متولیان بنیاد، مروری بر اثار برگزیده این پاداش در بخش داستان و نقد و پژوهش گویای فاصله معنی‌دار ان با مبانی انقلابی، ارزشهای دفاع مقدس و سیاست‌های کلی هست که مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگ داشته و توصیه‌های جزیی که وی در مورد ادبیات داستانی و کارکردها و وظیفه ها ان اظهار داشته‌اند. حقیقت آن هست که چرخه مشخصی از داوران و برگزیدگان در این پاداش طراحی شده هست که خروجی غیر از انچه اظهار خواهد گردید توان ندارد داشته باشد.

و حضور یک یا دو نفر از اشخاص قابل اعتماد در بین داوران در عمل تاثیری در رای گیری و نتیجه های داوری نخواهد داشت. شما در برنامه اختتامیه پاداش جلال حضور خواهید داشت و به اثاری پاداش خواهید داد.

جناب وزیر محترم ارشاد

همان گونه در دوره های سابق اتفاق افتاده هست. بنابر این شایسته هست این بار آثاری که به انها پاداش می دهید را بخوانید. مروری بر اثار برگزیده این پاداش نشان میدهد نه تنها غالب این اثار در نمایش ارزشها و اغراض انقلاب اسلامی و مبانی دینی فاخر نیستند لکن نوعا جهتی تماما متضاد با ان دارند. برگزیدن اثاری تماما با دید جبری مسلک در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس، برگزیده شدن اثار سیاه دفاع مقدس که جز سیاه نمایی از دفاع مقدس کارکرد دیگری ندارند، برگزیده شدن اثاری با رویکرد خنثی و بی پایبندی، برگزیده شدن اثاری که در انها صحنه ها و شرح های اروتیک وجود دارد، برگزیده کردن اثاری که سبک زندگی تماما غربی را ترویج می کنند و برگزیده کردن اثاری که بن مایه ضد دینی دارند همه و همه جزء حقیقت های خروجی پاداش جلال در 4 سال گذشته اند.  انچه در وصف این اثار آمد نه امری برگرفته از نگاهی تاویلی و تفسیری که جزء مصرحات این اثار هست که بعضا نویسندگان انها بدان تبیین کرده و از ان دفاع کرده‌اند.   حتی می‌توان اظهار کرد طبیعی هست که در نظام جمهوری اسلامی افرادی با گرایشات متفاوت تحت قانون جشنواره ادبی برگزار کنند و به سلایق شان پاداش بدهند. اما پاداش جلال و کتاب سال جمهور اسلامی نه برآمده از هر سلیقه سخیف و فحاشی که نشان دهنده سیاست های نظام و ارزشهای اصیلی هست که خونهای بی شماری برای آن ریخته شده هست. یکی از نامزدهای بخش داستان سال جاری پاداش جلال جانبداری روشنی از سازمان مجاهدین خلق دارد و دیگری با متهم نمودن کشور به نظام امنیتی صحنه های غیراخلاقی ارتباط یک طلبه را به نمایش گذاشته هست.

وضع در بخش اثار پژوهشی و نقد از این هم اسفناک‌تر هست. تنها به این سبب که اثار پژوهشی بیننده کمی دارد و توجه مخاطب های عام به جهت گیری های فکری این اثار کمتر جلب می گردد، نوعا در مورد خروجی برگزیدگان این بخش سخنی در رسانه ها منعکس نمی‌شود. در نقد و آنالیز این بخش شما را به مطالبات مقام معظم رهبری از دانشگاهها و تولید علوم اسلامی و توجه به تولید علم و فاصله گرفتن از علم ترجمه ای و مبانی غربی جلب می نمایم. نگاهی که در بخش پژوهش این پاداش در طول سال های موخر وجود داشته از یک سو اثار تولیدی محلی دانش بنیان را کناری نهاده و از جانب دیگر فرایند تئوری ترجمه‌ای غرب را بر صدر می نشاند. همان مساله ای که غفلت از ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را به دام تفسیرهای غیر دینی و غیر دارای پایبندی کشانده هست. همان تئوری هایی که با تقلیل ادبیات به فرم پدید اورنده ادبیات پوچ و خنثی بوده هست. هفته آینده در اختتامیه پاداش جلال ال احمد حضور خواهید داشت.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

انچه اظهار گردید مبتنی بر مبانی هست که به پشتوانه تحصیلات حوزوی و باورهای دینی تان امیدوارم در شما دغدغه ایجاد کند.

امروز اینده چهار سال گذشته و نخستین ملاقات شما با دریافت کنندگان نشان درجه یک هنری بود. چهار سال بعد شاید شما در مصدر وزارت ارشاد نباشید. اما ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ادامه خواهد داشت. قسمت خود را به ادبیات داستانی دارای پایبندی بپردازید و با انتخاب و عمل تان در اینده ان نقشی سازنده ایفا کنید. »

احمد شاکری 11/10/96

محصولات فروشگاه هرمزبان

اشتراک گذاری خبر

WhatsApp
Telegram
X
Facebook
LinkedIn
Skype
Email
Print

هرمزبان

اخبار دیگر رسانه ها صرفاً به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آنها، الزاماً بیانگر دیدگاه های هرمزبان نیست. پایگاه خبری هرمزبان وابسته به هیچ نهاد و سازمانی نیست و با هزینه های شخصی اداره می شود. این پایگاه دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در چارچوب قانون مطبوعات و قوانین جاری کشور به اطلاع رسانی و فعالیت خبری می پردازد. صاحب امتیاز و مدیرمسئول: مهدی کمالی وبگاه شخصی: MahdiKamali.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیگر اخبار سایت:

اجرای ۸ پروژه بزرگ آبرسانی در هرمزگان در حال انجام است

هرمزبان – مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب هرمزگان از اجرای ۲۴۲ پروژه آبی در استان با اعتبار ۸۰ هزار میلیارد ریال خبر داد. وی تأکید کرد که این پروژه‌ها نشان‌دهنده عزم جدی دولت برای پایدارسازی منابع آبی در هرمزگان است.

ادامه خبر »

اجرای طرح کنترل مصرف برق برای مشترکان پرمصرف در هرمزگان

هرمزبان – مدیرعامل شرکت توزیع برق هرمزگان از آغاز طرح محدودسازی مشترکان پرمصرف خانگی و تجاری خبر داد. وی اعلام کرد که در صورت تجاوز از الگوهای مصرف تعیین‌شده، قطع برق به‌صورت مرحله‌ای انجام خواهد شد.

ادامه خبر »

اجرای ۲۴۲ طرح آبی در هرمزگان با تخصیص اعتبار ۸ هزار میلیارد تومان

هرمزبان –
مدیرعامل آبفا هرمزگان از تخصیص بیش از ۸ هزار میلیارد تومان برای اجرای ۲۴۲ پروژه زیرساختی در زمینه‌های انتقال، تأمین و تصفیه آب در استان خبر داد. وی به چالش‌های اقلیمی و هزینه‌بر بودن تأمین آب در هرمزگان اشاره کرد.

ادامه خبر »

بندرلنگه؛ تجلی همبستگی در اجتماع شهدای گمنام با ابتکار «مشت‌های گره‌کرده»

هرمزبان –
بندرلنگه شاهد برگزاری پویش «مشت‌های گره‌کرده» بود که به منظور تجلیل از شهدای گمنام برگزار شد. این برنامه به عنوان نمادی از همبستگی و اتحاد در جامعه، با حضور مردم و مسئولان محلی برگزار گردید. هدف از این پویش، یادآوری فداکاری‌های شهدا و تقویت روحیه همدلی در میان شهروندان بود.

ادامه خبر »

عاشورا، سرچشمه انگیزه ملت ایران در عرصه مقاومت است

هرمزبان – نماینده ولی‌فقیه در هرمزگان و امام جمعه بندرعباس با تأکید بر شرایط منطقه و تحولات جاری، بیان کرد که ملت ایران در عرصه‌های مختلف، فرهنگ عاشورا را به عنوان پشتوانه‌ای برای ایستادگی و مقاومت خود انتخاب کرده است. وی افزود که این روحیه در مقاطع حساس تاریخی، نقش مهمی در حفظ انسجام و قدرت ملی ایفا کرده است.

ادامه خبر »

ایران به فراتر از دکترین پدافندی رسیده است/ واکنش به هر اقدام، تمامی جبهه مقابل را شامل می‌شود

هرمزبان – آیت‌الله عبادی‌زاده تغییر رویکرد دفاعی جمهوری اسلامی را از حالت پدافندی به آفندی اعلام کرد. وی همچنین به شکل‌گیری وحدت در جبهه مقاومت اشاره کرد و هشدار داد که هر اقدام از سوی بازیگران جبهه مقابل با واکنش گسترده‌ای از سوی ایران مواجه خواهد شد.

ادامه خبر »

فرمانداری‌های قشم و سیریک: ادعای اصابت پرتابه به قایق‌های صیادی نادرست است

هرمزبان –
گروهی از صیادان سیریک اعلام کردند که دو فروند قایق صیادی در آب‌های نزدیک جزیره لارک مورد اصابت پرتابه قرار گرفته‌اند. با این حال، فرمانداری‌های سیریک و قشم هنوز این خبر را تأیید نکرده‌اند.

ادامه خبر »

محرم، فرصتی برای خودسازی و تجدید پیمان با اصول توحیدی

هرمزبان – امام‌جمعه میناب، ماه محرم را نه تنها زمان عزاداری، بلکه فرصتی برای افزایش بصیرت و بازگشت به آموزه‌های اهل‌بیت (ع) عنوان کرد. وی همچنین پیشنهاد داد که روز پنجم محرم به نام شاعر بزرگ میناب نام‌گذاری شود.

ادامه خبر »

آسیب‌دیدگی ۲۱۶ قایق صیادی در قشم در خلال جنگ تحمیلی رمضان

هرمزبان – فرماندار قشم اعلام کرد که در جریان جنگ تحمیلی رمضان، ۲۱۶ فروند شناور صیادی این شهرستان آسیب دیده‌اند. وی افزود که این شناورها در چند نوبت در اسکله‌های مختلف جزیره مورد حمله قرار گرفته‌اند.

ادامه خبر »

تقویت همبستگی داخلی و عدم اعتماد به دشمن باید در اولویت قرار گیرد

هرمزبان –
امام جمعه کیش بر لزوم وحدت و انسجام داخلی تأکید کرد و گفت: باید به دشمن بی‌اعتماد بود و حضور مردم در تجمعات با صلابت ادامه یابد. وی همچنین بر اعتماد به مسئولان نظامی، سیاسی و دولتمردان و عدم توجه به القائات دشمنان تأکید کرد.

ادامه خبر »

نشست مدیرعامل فولاد کاوه با فرماندهان بسیج صنایع استان هرمزگان

هرمزبان –
مدیرعامل شرکت فولاد کاوه جنوب کیش در دیدار با فرماندهان پایگاه‌های مقاومت بسیج صنایع هرمزگان، بر اهمیت بسیج در افزایش بهره‌وری، تقویت روحیه جهادی و حفظ دستاوردهای تولیدی در صنعت فولاد تأکید کرد.

ادامه خبر »

برگزاری دومین جلسه گروه زن و خانواده؛ تمرکز بر تقویت جایگاه بانوان با رویکرد محتوایی

هرمزبان –

دومین جلسه گروه زن و خانواده با محوریت ارتقای بانوان و تأکید بر مبانی محتوایی برگزار شد. این جلسه به بررسی راهکارهای بهبود وضعیت زنان در جامعه پرداخت و بر اهمیت توجه به محتوای برنامه‌ها تأکید شد.

ادامه خبر »