به گزارش پایگاه خبری هرمزبان اخبار هرمزگان به نقل از کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، خورشید طاهری متولد سال 54 با تحصیلات لیسانس آموزش ابتدایی معلم مهربان و دلسوز آموزش و پرورش است که در سال 73 با علی طاهری ازدواج میکند و بعد از 22 سال زندگی مشترک با همسرش صاحب دو پسر با نامهای جواد 21 ساله و حمید 18 ساله میشوند.
علی طاهری در سال 1387با مدرک تحصیلی لیسانس علوم نظامی و درجه سرهنگی از سپاه پاسداران شهرستان شهرکرد بازنشسته شد همچنین مدت 4 سال نیز در جبهههای حق علیه باطل در زمان جنگ تحمیلی از کشور و ناموسش دفاع کرد.
که در روز 10 فروردین 95 خبری این زندگی آرام را متحول میکند پیامی که خبر شهادت همسر و پدری مهربان را با خود دارد، شهید علی طاهری متولد 19 تیر ماه سال 47 در سن 47 سالگی در حال دفاع از حریم حضرت زینب(س) به شهادت میرسد.
خورشید طاهری همسر سردار شهید مدافع حرم علی طاهری در گفتوگو با کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، بیان کرد: از اینکه 22 سال با مردی زندگی کردم که طبق فرمایش مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهایی(مدظله):« شهدای مدافع حرم در زمان زنده بودنشان از اولیاء الهی محسوب میشوند» بسیار خوشحالم و به خود میبالم.
وی ادامه داد: گرچه دوری از عزیزان و تحمل درد فراق بسیار سخت و دردناک است اما بسیار خوشحالم که همسرم در راه دفاع از عقیلهی بنیهاشم جان خود را فدا کرد و مطمئن هستم که چنین لیاقتی نصیب هر کسی نمیشود پس خدا را شاکرم که لیاقت همسر شهید بودن را به من عطا کرده و امیدوارم بتوانم به وظایف خود به خوبی عمل کنم و ادامه دهنده راه شهیدان باشم.
هر کس فریاد مظلومی را بشنود و به یاری او نشتابد مسلمان نیست
خورشیدی در رابطه با اینکه اکنون به عنوان همسر شهید شناخته میشود تصریح کرد: به عنوان همسر شهید به راه و هدف همسرم کاملاً ایمان دارم زیرا همانگونه که مولا و مقتدایمان حضرت علی(ع) فرمودند: «هر کس فریاد مظلومی را بشنود و به یاری او نشتابد مسلمان نیست» شهدای مدافع حرم نیز صدای مردم مظلوم سوریه را شنیدند و برای یاری و کمک به آنها از شهر و دیار خود مهاجرت کردند و همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «اگر شهدای مدافع حرم نبودند و در سوریه و عراق نمیجنگیدند ما باید در همدان و کرمانشاه با دشمن میجنگیدیم» این عزیزان از همه چیز خود حتی جانشان بخاطر آرامش مردم ایران و سربلندی میهنمان گذشتند.
این دبیر آموزش و پرورش بار دیگر به فرمایشات مقام معظم رهبری اشاره و اظهار کرد: مقام معظم رهبری فرمودند: «اگر شهدای مدافع حرم نبودند هیچ اثری از حرم اهل بیت(ع) نبود» شهدای مدافع حرم رفتند تا از حریم اهل بیت(ع) دفاع کنند که این امری لازم و ضروری است.
با رفتن بر سر مزار همسر شهیدم آرام میشوم
این همسر شهید بیان کرد: هرگاه از مشکلات زندگی خسته و یا دلتنگ همسرم میشوم بر سر مزارش میروم و با شهید درد دل میکنم اشک میریزم و خود را سبک میکنم که بعد از آن آرامش عجیبی در خود احساس میکنم که این آرامش قطعاً به خاطر حضور معنوی شهید در زندگیام میباشد زیرا شهدا زندهاند و نزد پروردگار روزی میخورند و بدون شک برای خانوادشان دعا میکنند.
با رعایت عفاف و حجاب راه همسرم را ادامه میدهم
خورشیدی در رابطه با چگونه ادامه دادن راه شهیدان بیان کرد: با تربیت صحیح فرزندان، رعایت حجاب و عفاف، کسب علم و دانش و کمک به همنوعانم میتوانم راه همسر شهیدم را ادامه دهم زیراکه همسرم همیشه به انجام دادن این فعالیتها سفارش میکرد.
این معلم صبور از لحظات شنیدن خبر شهادت همسرش این چنین سخن گفت: همسرم در تاریخ 10 فروردین 95 شهید شده بود اما ما اطلاع نداشتیم و از آنجایی که چند روزی تماس و خبری از او دریافت نکردیم نگران شده بودیم. 16 فروردین به مدرسه رفته بودم که سر کلاس درس یکی از دانش آموزان از جایش بلند شد و گفت: «خانم اجازه، میگن شوهر خانم طاهری شهید شده درسته؟!» انگار تمام اعضای بدنم بیحس شده بود در حالی گریه میکردم به سختی خودم را به دفتر رساندم و به مدیر مدرسه گفتم:« خانم اسماعیلی چی شده؟ بچهها چی میگن؟! اتفاقی افتاده که من بیخبرم؟» ایشان مرا دلداری داد و میگفت: اتفاقی نیفتاده اما دل من آرام نمیشد تا با همسر خواهر شوهرم تماس گرفتم و جریان را از او پرسیم، ایشان گفتند: «چیزی نیست علی زخمی شده» چند دقیقه بعد چندتن از اقوام به دنبال بنده در مدرسه آمدند و مرا به خانه بردند.
وی ادامه داد: کم کم منزلمان شلوغ شد و چند تن از همکاران همسرم آمدند و به ما تسلیت میگفتند لحظات بسیار سخت و عجیبی بود من اصلاً نمیدانستم چه اتفاقی افتاد، اصلا نمیتوانستم باور کنم که همسرم شهید شده، تا اینکه فردا چند نفر به دنبال ما آمدند و ما را برای تحویل پیکر شهید به فرودگاه بردند و لحظهایی که تابوت شهید را دیدم تازه باورم شد که همسرم پر کشیده و به دیدار یار شتافته که لحظات بسیار سختی بود.
حمید فرزند دوم شهید طاهری از حس نبودن پدرش این چنین گفت: بسیار سخت است که در دوران نوجوانی پدرت را از دست بدهی! پدر یعنی آرامش، تکیهگاه، امنییت؛ ولی مطمئنم که پدرم ما را تنها نگذاشته وهمیشه و در همه حال هوای ما را دارد. شاید حضور فیزیکی در زندگی ندارد ولی میدانم که همیشه حواسش به ما هست و در کنارمان است.
وی ادامه داد: درد بزرگی است که به جای درآغوش گرفتن پدر باید عکسهای او را در آغوش بگیریم و با عکسش درد دل کنیم ولی با همه احوال خیلی خوشحالم که پدرم در راه دفاع از حریم اهل بیت(ع) به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید.
فرزند شهید تصریح کرد: پدرم در دوران دفاع مقدس در جبههای حق علیه باطل حضور داشت از همین رو اکثر مواقع از خاطرات آن دوران برایم تعریف میکرد و همیشه میگفت بسیاری از دوستانم جلوی چشمانم شهید شدند ولی من لیاقت نداشتم. زمانی که جنگ در سوریه آغاز شد پدرم پیگیر اخبار و اتفاقات بود تا اینکه در سال 1394 مقدمات اعزامش به سوریه را آماده کرد از زمانی که قرار بود به سوریه برود رفتارش کاملاً عوض شده بود خیلی شادتر و پرنشاطتر شده بود انگار میدانست که این سفر سفر آخر است و در این راه به شهادت خواهد رسید.
حمید اظهار کرد: یک سری از انسانها هستند که میگویند این رزمندگان برای پول به جبهه رفتهاند ولی اینگونه نیست. اینکه یک نفر از همه وابستگی دنیا، همه مادیات و حتی خانواده و همسر و فرزندان دل بکند و جانش را کف دستش بگیرد چقد میارزد؟ لحظاتی که یک فرزند شهید ساعتها با عکس پدرش صحبت میکند و با گریه خوابش میبرد چقدر قیمت دارد؟ بله این عزیزان راه سعادت را پیدا کردند و برای رسیدن به هدف خود از همه چیزشان گذشتند.
وی خاطرهایی از پدرش بیان کرد و گفت: پدرم خیلی پیگیر درس من و برادرم بود و مرتب به مدرسه ما سر میزد تا از وضعیت درسی ما مطلع شود ما هر روز با صدای نماز صبح پدر از خواب بیدار میشدیم و به درسهیمان میرسیدیم پدرم همیشه میگفت: درس بخوانید تا به درد مردم و جامعه بخورید. ایشان به شهدای گمنان ارادت خواصی داشت و همیشه بر سر مزار مطهر شهدای گمنام میرفتند.
حمید فرزند شهید طالب ادامه راه پدرش است و بیان کرد: همیشه تلاش میکنم قدم در راه پدرم بگذارم و نمیگذارم تفنگ پدرم روی زمین بماند همه ما ملت ایران باید راه شهیدانم را ادامه دهیم تا رستگار شویم.
وی در پایان از لحظات شهادت پدرش چنین گفت: لحظهای که خبر شهادت پدر را به ما دادند خیلی سخت بود و من نمیخواستم این خبر را باور کنم حس میکردم تکیهگاه و پشت و پناهم را از دست دادهام و الان نیز بسیار دلتنگ پدرم هستم.
زینب رحیمی
اخبار هرمزگان و منتخب اخبار ایران و جهان | پایگاه خبری تحلیلی هرمزبان اخبار هرمزگان، گزیده اخبار ایران و جهان و تحولات منطقه را در پایگاه خبری هرمزبان دنبال کنید














