حالا که شما این یادداشت را میخوانید، زهرای قصه ما تنها و دورافتاده در کپرش نشسته و رنجهایش را یک به یک به حصیرها میبافد. حتما تعداد زخمهای انگشتانش بیشتر شده و سایش حصیر دستانش را زمختتر و مردانه کرده است.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.