هرمزبان: به پاس عشقی که شما در نهاد ما گذاشتی و با تلاش و پشتکاری که در بیدارکردن و آگاهی کودکانی که از حداقل امکانات هم برخوردار نبودند مار انیز عاشق شغل شریف و مقدس معلمی نمودید…

به گزارش پایگاه خبری هرمزبان، حسین مسلمی، مدیر دبیرستان ابوریحان هشت بندی دلنوشته ای را خطاب به آقای نصرت آبادی معلمشان در روستای پارت، نوشته است.

متن کامل دلنوشته:
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
سلام و درود بی پایان به استاد ارزش ها ،معرفت ها
آموزگار خوبی ها که در عنفوان جوانی و در نخستین روزهای خدمت دست روزگار ایشان را به روستای محروم و دور افتاده ودورترین نقطه استان کرمان
“روستای پارت” کشانید.
آن طرف عده ای از کودکان معصوم شاد و مسرور و خوشحال و با نشاط از اینکه در سال ۶۵ با ورود یک معلم جوان و خوش آتیه کلاس پنجم را با انگیزه ی قوی و با تلاش و پشتکار به پایان خواهند رساند.
آن طرف قلبی پر از طپش اما مالامال از عشق به خدمت ،دوستدار بچه ها و مردم محروم و بارقه امیدی که نوید بخش فردای روشن را برای شاگردان ترسیم می نمود.
جناب آقای نصرت آبادی وقتی که پس از ۲۹ سال طنین دل انگیز و روحبخش حضرتعالی را از طریق امواج تلفن شنیدم گویی یک بار دیگر متولد شده و به ۲۹ سال قبل و کلاس پنجم ابتدایی سال ۶۵ دبستان توحید پارت با دوستان نشسته و شما برایم از عشق سخن ساز می کنی.
استاد گرامی یاد آن روز که دست بچه ها را گرفتی و پله پله به ملاقات خدا می بردی بخیر،
شما در درس فارسی به ما آموختی که زندگی خاطره ای بیش نیست باید غصه ها را محصور کرد و پایان هر بدی نقطه ای گذاشت.
در درس دینی سجاده ای از عشق پهن کردی و با بچه ها به نماز عشق ایستادی.
برای شاگردان خویش دفترچه ایثار و مقاومت و غیرت و مردانگی صادر نمودی و آن ها را با بسیج مدرسه عشق آشنا ساختی تا جایی که یکی از دانش آموزان خود به نام علی مسلمی غلامرضا (نماینده کلاس) را با با دوستان و جوانان محل چون محمود مسلمی،جواد مسلمی و یازده دلاور مرد سرافراز را با جبهه آشنا ساختی و به شاگردان خود درس مقاومت دادی و فهماندی که می شود یک شبه ره صد ساله را پیمود و از فرش به عرش رسید و لباس رزم را بر تن ایشان پوشاندی وشهد شیرین شهادت را در کامشان ریختی و در کربلای ۴ و جزیره ام الرصاص آسمانی نمودید.
هیچ زبان و قلمی را یارای آن نیست که فعل ایزد بستاید و نقش عظیم رسولان الهی را بر صفحه کاغذ بنگارد .
شما آموزگار خوبی ها و روشنگری ها ، هدایتگر و بیدار کننده ای ، این اشتباه است که معلمی را به شمع تشبیه کرده اند چرا که شمع را می سازند تا بسوزد اما معلمی می سوزد تا بسازد.شمع شدی و سوختی تا هنر خود به من آموختی.
به پاس عشقی که شما در نهاد ما گذاشتی و با تلاش و پشتکاری که در بیدارکردن و آگاهی کودکانی که از حداقل امکانات هم برخوردار نبودند مار انیز عاشق شغل شریف و مقدس معلمی نمودید.و هم اینک خوشحال و خرسند و مسروریم که قدم در وادی نهادیم که شما پرچمدارش بودی. اما من کجا و معرفت و ایثار و از خود گذشتگی شما.
استاد گرامی یاد جمله ای از رییس جمهور سابق افتادم که می گفت” من هرگاه در پیشگاه معلم خود می ایستم خود را دانش آموزی بیش نمی دانم”
افتادم ،ما همچنان دانش آموزی بیش نیستیم و چون کویری تشنه تا از لب های شما مروارید عشق بیاموزیم و برایمان درس زندگی بدهی ،درس خداشناسی،درس خودشناسی،درس رهایی از تعلقات دنیوی،درس محبت ،درس سادگی و ساده زیستی،
درس نوعدوستی،درس حماسه و ایثار ،درس رستاخیز،درس ضرب ایمان در اخلاص ،درس خوبی ها را از بدی ها کم کردن ،درس از کینه توزی ها جذر گرفتن،درس هندسه شخصیت خود را با خط های کج ترسیم نکردم و لبخندی بر دایره قلب ها پراکندن.
و درس …………..
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

تقدیم به جناب آقای احمد نصرت آبادی
آموزگار کلاس پنجم دبستان توحید پارت از توابع شهرستان منوجان سال ۱۳۶۵
ارادتمند شما ؛ دانش آموز حسین مسلمی

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی